پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و سیزده :
پنجاه و پنج. اقیانوس و نور مهتاب!
.
.
ماشین آرام و بیصدا در جاده ساحلی حرکت میکرد و سکوت سنگینی فضای بین آسمان و حیان را پر کرده بود. آسمان، با همه تلاشی که میکرد، نمیتوانست از افکارش فاصله بگیرد. قلبش به شدت میزد. از لحظهای که سوار ماشین شدند، تمام بدنش در یک وضعیت عجیبی قرار گرفته بود؛ بین هیجان و اضطراب.
نگاهی به حیان انداخت که تمرکز کاملش روی جاده بود، ولی هر حر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
ولی اول باید بدونه اصلا با اون مرد قراره به جایی برسه یانه. موافق نیستی؟!
۲ سال پیشفاطمه
1به نظر من که خیلی کار خوبیه مخصوصا که جیمز قبلا میخواست با اسمان باشه و حیان میدونست..چه شود حیان قراره غیرتی بشه😁🫡😂
۲ سال پیشفاطمه
0وووییی بیصبرانه منتظر پارت بعدیم😁😍
۲ سال پیشفاطمه
0نویسنده جون خیلی ممنونم که این هفته قراره هر روز پارت بزاری😘
۲ سال پیشفاطمه
0چقدر این پارت خفن بود😍😍..
۲ سال پیشفاطمه
0عالی😍😍😍😍
۲ سال پیشآمینا
1کاش جیمز بیچاره رو وسط نندازن گناه داره هی پرِ حیان میگیره بهش🤣🤣
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1نه دیگه اسرا خانم دارن هلش میدن سمت آسمان کلا بعضی ها رو باید هل بدی تا به خودشون بیان. کارشون رو میپسندم 😁😁(خبیث هم خودتونید🙈)💜💜
۲ سال پیشاسرا
2خوب خیلی بده خیلی بددارن حیان تومنگنه میذارن😔❤
۲ سال پیشستاره
2چه دوستان پایه وکاربردی حیان چشه دوباره خب،البته اعتقادات حیانم درنظربگیرن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهدیه
0اسمان نباید با روشهایی که الینا و هما میگن کار کنه! باید یه فضای گفتگوی امن و توام با ارامش رو محیا کنه و ب حیان اطمینان بده که میتونه بهش اعتماد کنه، حتی اگر حقیقت رو بگه، اسمان ترکش نمیکنه، درکش میک