پارت بیست و پنجم :

او مطمئن است که آبتین درخواستش را قبول می‌کند؛ ولی نمی‌خواهد آبتین را مجبور به انجام کاری کند که از آن متنفر است. اگر آبتین تن به آن کار بدهد، بسیار از مشکلاتش حل می‌شود. او می‌ماند و پرنده‌ی شکاری‌اش. پرنده‌ای که دل برده از این دیوانه‌:
- می‌دونم از ملیسا بدت میاد... می‌دونم نمی‌خوای حتی چشمت بهش بخوره... حرف زدن باهاش برات از صدتا شکنجه بدتره... می‌دونم چشمش و نداری...
آبتین ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اخی..بمیرم واسشون🫠💔

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    از دست این زلزله..بد زلزله ایه 😁😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️