جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت بیست و ششم :
ملیسا کلافه میغرد: «برو کنار باید برم پیش پرستو...»
آبتین خونسرد میگوید: «آرمان کنارش هست.»
ملیسا با نگاهی آتشین به آتین مینگرد. دندان روی هم میسابد و با خشم داد میزند: «من نمیخوام اون مرتیکه کنار پرستو باشه.»
آبتین را کنار میزند و میخواهد از کنارش رد بشود که آبتین دوباره بازوی ملیسا را گرفته و او را به سمت تاریکی میکشاند. ملیسا ناخنهایش را در دست آبتین فرو میÚ
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1بچه هامون دوتاشون جنگین😎😂❤️ 🩹