پارت بیست و چهارم :

محمود ناچار به سمت در خروجی می‌رود. در میان راه آبتین را می‌بیند که با اخم درحال صحبت کردن با گوشی است.
شب فرا رسیده و کل حیاطِ آن خانه‌ی بزرگ را درون خودش حل می‌کند. چراغ‌های حیاط توسط زهرا روشن می‌شود. آبتین تلفن را قطع کرده و می‌خواهد به سمت خانه حرکت کند که چشمش به آرمان می‌افتد. مانند یک سرباز شکست خورده بر روی پله‌ها نشسته و در فکری عمیق فرو رفته است. به سمتش رفته و کنارش می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اخیی بمیرمممم🥹😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!