پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و یازده :
پنجاه و پنج . اقیانوس و نور مهتاب!
.
.
نورهای سالن همانند ریسههای طلایی در دل آسمانی مخملین، درخششی چشم گیر داشتند. سقف بلند با چراغهای کریستالی پرنور، سایههایی نرم و لطیف بر دیوارهای زرشکی و طلایی میافکند. پردههای ضخیم مخملی که نقوشی از افتخارات کمپانی بر آنها حک شده بود، گوشههای سالن را قاب گرفته بودند.
صدای زمزمهها، خندههای آرام و برخورد ظریف جامهای کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
0بلههه خیلی ممنون که وسط کار قطع نکردین🥲❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0👌👌
۲ سال پیشستاره
0ممنون بابت ۳تاپارت طولانی وقشنگ حالادیگه آسمان تکلیفشامیدونه وخوشحال 💐💐
۲ سال پیشAa
0👏👏👏🙏🌺
۲ سال پیشموسوی
0واقعا عالی
۲ سال پیشآمینا
0مرسی بابت ۳تا پارتی که گذاشتی🥰😍🤩😘😘
۲ سال پیشآمینا
1چقدر حیان سختی کشیده از فراق یار 🥲🥰🥲🥰🥲🥰
۲ سال پیشعبدی
0خیلی عالی بود،مرسی عزیزم
۲ سال پیشاسرا
0چقدرحالب چقدرغمگین شدم ممنون بانو💋🙏
۲ سال پیشاسرا
0حیان چه صبری داشت 🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1اولاً ممنون عاطفه جان بخاطر اینکه این چندتا پارت رو پشت سرهم گذاشتی وبه مخاطبت احترام می زاری خیلی عالی وغم انگیز 😭🌟🌟🌟🌟💜💜