پارت صد و ده :

فضا همچنان پر از سنگینی بود. سکوتی که پس از صحبت‌های سهیل به درون اتاق خزیده بود، حالا از هر دیواری نفوذ کرده بود. چهره‌های حاضر در اتاق، در دل شب پیچیده در تاریکی، هر کدام در ذهن خود غرق در افکار و احساساتی بودند که هیچ‌کدام نمی‌توانستند آنها را به زبان بیاورند.
الینارز، با نگاه خیره‌ای که به سها دوخته بود، حالا دیگر هیچ چیزی نمی‌گفت. لب‌هایش خشک شده بود و چشم‌هایش پر از سوالاتی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    سها لا اقل با این کارش یه ذره از کارهای بدی که در حق حیان کرده رو جبران کرد🥰

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    خوبه سهاعاقلانه تصمیم گرفته وسهیلاداره که کمکش کنه

    ۲ سال پیش
  • مهدیه

    0

    هر آدمی یچیزی داره که براش ارزش جنگیدن داره، حتی اگه بقیه نفهمن🩵

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️