لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی
پارت هجده :
با حیرت پلک زدم،با صدای قدم هایی که به سمت تراس میآمدند،به پشت سرش زل زد نگاه آخرش را بند چشمانم کرد و با سرعت چرخید،کلاغش را در آسمان رها کرد و از تراس خارج شد.
با صدای بال زدن کلاغ و گذشتنش،درست از فاصله یک سانتی صورتم،با وحشت در خودم مچاله شدم.
تقریبا یخ زده بودم،با سوزش دستم،به خودم آمدم،سیگار دستم را سوزانده بود،سیگار را رها کردم،با چشمانی گرد شده،با سرعت نفس کشیدم.
صدØ
این پارت به قلم مرجان فریدی نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لاوین
9یعنی دیوا وقشته دست به عمل بشی👍🏻
۱ سال پیشلاوین
2عه میخواد بره ویلا . دیوان وقتشه دست به عمل بشی و خودی نشون بدی
۱ سال پیشگوجه فرنگی
8مغزم پر از چراست..)
۱ سال پیشHosna
0تلفظ شوران چجوریه؟
۱ سال پیشفیوز پفیوز
4Shooran مثل کلمه ی کوران
۱ سال پیشعاطفه
1عالیه واقعا
۲ سال پیشنرگس
9انگار دیوا دیونه اس
۲ سال پیشفاطی
17وای یعنی میشه آریل و شوران عاشق هم بشن یا ن؟
۲ سال پیشاردک
75نهههههه زبونتو گاز بگیررررر اریل و دیوا بهترهههههههه🌚🗡
۲ سال پیشفرانک
16پشماااممممم جوری که این رمان هیجان انگیزه و غم انگیزه
۲ سال پیشEli
4واقعا عجب رمانیه
۲ سال پیشفازیک
27کشش رمان: ۱۰۰/۱۰۰
۲ سال پیشGOLBARG
17یعنی خدایاااا، این سومین زمانی که از مرجان میخونم و به این ایمان آوردم که تو قصه هاش هیچی قابل پیش بینی نیستتتتت
۲ سال پیششیرین
0وای چی میشه یعنی
۲ سال پیشبیتا
5آخه اینجا همه زخم خورده ان
۲ سال پیشمریم
4خط داستان عالیه جوری که کنجکاوی و میخای بدونی بعدش چی میشه ولت نمیکنه من خودم عاشق رمانهای ترسناکم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زن دیوا
30عاشق دیوا شدم اگر منو دزدید لطفا دخالت نکنید این بحث خانوادگی هست🤰