لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی
پارت نوزده :
آن ویلا،نکند همان ویلا باشد؟ برای همین آن درخت گردو برایم آشنا بود؟ نگاه لرزانم را به بشقاب،مقابلم دوختم.
هفده سالگی لعنتی! نمیتوانست واقعیت داشته باشد،این کابوس نمیتواند،بازگشته باشد.
باید،مطمئن میشدم!
من در این سال ها،جان کنده بودم تا به خودم،ثابت کنم،که کابوسی که آن شب نحس،شاهدش بودم،یک اتفاق بوده نه چیزی دیگر.
اصلا برای همین هم یوتیوبر شدم،تا به همه از جمله
این پارت به قلم مرجان فریدی نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aban
0آدم این رمانو میخونه آهنگ Skyfull از ادل تو ذهنش پلی میشه😂
۵ ماه پیشفقط میتونم بگم عالیی
1رفته رفته هیجانی تر میشه🫣
۶ ماه پیشریما
0اریل فقط فرار کن
۸ ماه پیشریما
1پشمانمم ...
۸ ماه پیشMaedeh
8دقیقا توی ۱۷ سالگیش چی شده ؟ چرا باباهه اینطوریههههههه
۹ ماه پیش...
10به پیر زنه حس بدی ندارم
۹ ماه پیشزرا
1فقط میتونم بگم برگام:)
۹ ماه پیشپریا
0هنوز مونده خوشگله 😉
۹ ماه پیشرضوان
6بسم الله الرحمن الرحیم... الهم صل علی محمد این چییی بوددد چقد هیجاااان داشت این پااارت اون دو چشم سرخ و نورانی تو سیاهی و تاریکی که بهش زل زده بود اون صداهااا
۱۱ ماه پیشلایون
20از رمانات واقعا میشه فبلم و سریال های فوق العاده ای درآورد.
۱ سال پیشلاوین
3ششعوکه شدممم
۱ سال پیشمبینا
27کاش از رمانات فیلم میساختن🥲💖
۱ سال پیشنیاز
1پشمانم تمام شد🫠🫣
۱ سال پیشآرزو
2بسیار کنجکاو کننده و هیجان انگیزه سپاس از نویسندگان عزیز و خوش ذوق
۱ سال پیشاوین
2شوکه و کنجکاوم🥴😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nasi
0خودم ریختم برگام موند 😮