پارت سی و نهم :

صدایش کنار گوشم پیچید که گفت:
_خوابت نبره ها، هنوز خیلی کارا داریم. انگار بهت خوش میگذره اونجا.
سرم را بلند کردم و مثلا نگاه عاشقانه ای بهش انداختم و گفتم:
_نترس کسی روی سنگ نمیتونه بخوابه.
باز داشت کلکلهایمان شروع میشد که آهنگ تمام شد.
با پخش شدن آهنگ شاد، دختر و پسرای جوون و فامیلا ریختن سرمون و شروع به رقصیدن کردند، به ناچار من و تایماز هم شروع به رقص کردیم. مقابل هم م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!