پارت سی و سوم :

ازم فاصله گرفت و بازم تور رو به صورتم کشید. ولی یه جور خاصی نگاهم میکرد. نه شیطنت داشت نه حرص... آرام و لطیف و مجذوب کننده.
انگار... نمیخواستم به زبون بیارم، ولی انگار چشمش رو گرفته بودم.
دستم رو دور بازوش حلقه کردم و با راهنمایی های فیلم بردار از اتاق خوارج شدیم. سر پیچ پله ها که رسیدیم صدای سوت و جیغ بلند شد.
پله هارو آروم آروم پایین رفتیم و مامان ها و چند نفر دیگه از مهمونا رو سرم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!