پارت سی و چهارم :

بعد از خواند آیه هایی از قرآن سمت من رو کرد و گفت:
_عروس خانم، آیا بنده وکیلم شمارا با مهریه ی یک جلد کلام الله مجید یک جام آیینه و شمعدان، چهارده شاخه نبات و 314سکه تمام بهار آزادی، و 2کیلو سنگ تانزانیت، به عقد آقای تایماز بی اوغلو دربیادرم؟ آیا وکیلم؟
صدای دختری بلند شد:
_عروس رفته گل بچینه؟
قبل عاقد زود گفتم:
_آقا چرا دروغ میگید؟ من همینجا نشستم. بله حاج آقا با اجازه ی پد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!