پارت سی و دوم :

نسرین با ذوق پشت در دوید و لای در رو آروم باز کرد و گفت:
_تایماز خان اینجوری نمیشه عروسو ببینی. ما عروس مروس نداریم.
تایماز که متوجه منظور نسرین شده بود از لای در چندتا تراول به نسرین داد.
نسرین کمی در رو باز کرد ولی باز هم امکان ورودش نبود.
با شیطنت گفت:
_عه دیدی در باز نمیشه؟
تایماز خندید و چندتا تراول دیگه به نسرین داد و گفت:
_این سری باز نشه درو میشکنما.
نسرین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!