رسپینا به قلم زهرا خزائی
پارت سی و دوم :
نسرین با ذوق پشت در دوید و لای در رو آروم باز کرد و گفت:
_تایماز خان اینجوری نمیشه عروسو ببینی. ما عروس مروس نداریم.
تایماز که متوجه منظور نسرین شده بود از لای در چندتا تراول به نسرین داد.
نسرین کمی در رو باز کرد ولی باز هم امکان ورودش نبود.
با شیطنت گفت:
_عه دیدی در باز نمیشه؟
تایماز خندید و چندتا تراول دیگه به نسرین داد و گفت:
_این سری باز نشه درو میشکنما.
نسرین
لطفا صبر کنید...
