رسپینا به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و دوم :
تایماز
دسته گل و جعبه ی باقلوا رو روی میز گذاشتم و لباسام رو از تنم کندم، زمان زیادی نداشتیم، برای همین فوری یه دوش گرفتم و بیرون اومدم.
با حوله موهام رو نمگیری کردم و سمت تلفنم رفتم.
عکسی از رسپینا بود،با تعجب باز کردم و دیدم عکس خودشه.
زیباتراز همیشه شده بود، الحق نگذریم رسپینا واقعا زیبا بود، الان هم خیره کننده شده بود. ولی حیف که این دختر زیبا واقعا بی ادب تمام معنا بود
لطفا صبر کنید...
