پارت بیست و یک :

منی که همیشه آرایش ملایم روی صورتم داشتم اینبار خیلی عوض شده بودم.
بعد تموم شدن کارش اجازه ای گرفت و رفت. هزینش رو مطمئن بودم مامان چند برابرش رو میداد. هرچی بود الان دقیقه ی نودی رسیده بود و من رو نجات داده بود.
بلند شدم و لباسام رو عوض کردم و ادکلنم رو زدم و حاضر و آماده روی مبل نشستم.
عکس سلفی ای از خودم انداختم و به تایماز فرستادم و نوشتم:
_"اومدنی عینک جوشکاری بزنید چون ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!