پارت بیست :

در باز شد و یکی از روستایی ها جلوی در نمایان شد که توی دستش یه کیف بزرگ بود.
_سلام باجی من سارام، خانم گفتم برا آرایشتون بیام.
لبخندی زدم و بفرماییدی گفتم.
وارد اتاق شد و چادرش رو از سرش برداشت و روسریش رو باز کرد و سمتم اومد.
موهام رو توی دستش گرفت و کمی لمس کرد، انگار میخواست به جنشون نگاه کنه.
بعد کمی تفکر دست به کار شد، اول از همه موهای خیسم رو با سشوار خشک کرد و صاف و ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!