پارت نوزده :

صدای پیامک گوشیم به صدا دراومد، حتم داشتم تایمازه که میخواد سر به سرم بذاره.
گوشیم رو برداشتم و نگاهی بهش انداختم، درست حدس زده بودم، خودش بود.
پیام رو باز کردم. "سلام عروس خانوم، خوب هستی عزیزم، گل چی دوس داری برات بخرم؟ ام... یونجه و کیریشنه خوبه؟ با یولاف؟"
از حرص گوشی رو توی دستم فشار دادم، عوضی این آدم نمی‌شد. خیلی بیشعور بود.
فوری با عصبانیت براش تایپ کردم:
_نه عشقم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️