پارت نوزده :

صدای پیامک گوشیم به صدا دراومد، حتم داشتم تایمازه که میخواد سر به سرم بذاره.
گوشیم رو برداشتم و نگاهی بهش انداختم، درست حدس زده بودم، خودش بود.
پیام رو باز کردم. "سلام عروس خانوم، خوب هستی عزیزم، گل چی دوس داری برات بخرم؟ ام... یونجه و کیریشنه خوبه؟ با یولاف؟"
از حرص گوشی رو توی دستم فشار دادم، عوضی این آدم نمی‌شد. خیلی بیشعور بود.
فوری با عصبانیت براش تایپ کردم:
_نه عشقم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!