پارت هجده :

وارد اتاقم شدم و لباس هام رو از تنم کندم، مامان یه کت و شلوار پوست پیازی ای روی تختم گذاشته بود که یک طرفش کلا سنگ دوزی شده بود و واقعا خیلی زیبا بود.
امیدوار بودم تنم بشه، چون خیلی ازش خوشم اومده بود و اصالت رو کاملا به نمایش میذاشت.
روی صندلی میز آرایشم نشستم و موهام رو خشک کردم، دلم میخواست امروز انقدر خوشگل بشم که چشمشون رو با زیباییم دربیارم.
برای همین بیسیم خونه رو برداشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️