پارت بیست :

پرستو می‌خواهد بی هیچ حرفی تنها به آن نوای مردانه گوش سپارد. چه شیرین است، گرمایی که در آغوش آرمان تجربه می‌کند و زیباتر از آن این است که او دیگر بعد از این، آغوش دیگری را تجربه نمی‌کند! آرمان صدایش را بلند می‌کند. با عربده‌ای حاصل از درد، نام پرستو را به گوش آسمان می‌رساند. طوری فریاد می‌زند که انگار از خدا جان پرنده‌ی شکاری‌اش را می‌خواهد. انگار که عزارئیل را به نبردی تن به تن دعوت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    یعنیی کی بوددد

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    1

    اِی بخشکی شانس

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️