جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت بیست :
پرستو میخواهد بی هیچ حرفی تنها به آن نوای مردانه گوش سپارد. چه شیرین است، گرمایی که در آغوش آرمان تجربه میکند و زیباتر از آن این است که او دیگر بعد از این، آغوش دیگری را تجربه نمیکند! آرمان صدایش را بلند میکند. با عربدهای حاصل از درد، نام پرستو را به گوش آسمان میرساند. طوری فریاد میزند که انگار از خدا جان پرندهی شکاریاش را میخواهد. انگار که عزارئیل را به نبردی تن به تن دعوت
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0یعنیی کی بوددد