پارت نوزده :

ملیسا می‌خواهد بلند شود؛ ولی نه رمق در پاهایش است و نه این دختر بی‌خیالش می‌شود. همانند یک کودک شیرخوار به ملیسا چسبیده و از ترس به خود می‌لرزد. ضعف شدیدی تن ملیسا را در بر می‌گیرد. در آن وضعیت، تنها کسی که می‌تواند به داد پرستو برسد، آرمان است.
حاج بابا و افرادش به ملیسا کمک کرده و این آرمان است که به سمت آتش می‌دود.
پرستو سوزش دست و پاهایش را از شدت حرارتی که اطرافش را پر کرده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    خیلی قشنگه🥹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️