جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت شانزده :
ملیسا به سمت انباری که آنجاست میرود. خیلی آرام و نامحسوس توانست وارد اینجا شود. قبلاً هم برای نجات بچهها به اینجا آمده بود و تقریباً اینجا را بلد است. اینجا متشکل از چند خانه خرابه و یک انبار است. دور تا دور اینجا را دیوارهای آهنین قرار دادهاند. اینجا مکانی دور از شهر و آبادیست. اینجا جاییست که معاملهی آن کودکان یتیم و بیکس و کار صورت میگیرد.
دقیقاً در همین انبار بود که دو
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0اخی بمیرم واسه همشون🫂