پارت شانزده :

ملیسا به سمت انباری که آنجاست می‌رود. خیلی آرام و نامحسوس توانست وارد اینجا شود. قبلاً هم برای نجات بچه‌ها به اینجا آمده بود و تقریباً اینجا را بلد است. اینجا متشکل از چند خانه خرابه و یک انبار است. دور تا دور اینجا را دیوارهای آهنین قرار داده‌اند. اینجا مکانی دور از شهر و آبادی‌ست. اینجا جایی‌ست که معامله‌ی آن کودکان یتیم و بی‌کس و کار صورت می‌گیرد.
دقیقاً در همین انبار بود که دو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اخی بمیرم واسه همشون🫂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️