پارت هفده :

مردِ نگهبان به سمت آبتین یورش برده و لگدی به او می‌زند. ملیسا میله‌ای آهنین می‌یابد. درنگ نمی‌کند. ملیه را بر می‌دارد. به سمت آن نگهبان حمله کرده و او را می‌زند. ضرب دستش زیاد است و همین باعث می‌شود میله در اثر برخورد با سر نگهبان کج بشود. نگهبان ناله‌ای کرده و روی زمین می‌افتد. ملیسا نگاهی به چشمان آبی مرد مقابلش می‌اندازد. گیره‌ای از موهایش در آورده و سعی می‌کند دست او را باز کند. Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    شتتت شتتت شتتتتتتت...منننن تاا دو روززز دیگههه چجورررر صبر کنمممم😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️