پارت صد و بیست و هشتم :

با مشت سوم، حجم سنگین و غلیظی از آب از میان لب‌های یخ‌زده‌ام خارج شد.
حس می‌کردم سینه‌ام سبک و سبک‌تر می‌شود.
مشتی دیگر… تمام آنچه از سر گذرانده بودم، همچون زهری که در مقابل پادزهر کم آورده باشد، را بالا آوردم.
تمام آن آب سرد و بی‌مزه را…
هر آنچه مرا عذاب داده بود، را بالا آوردم.

نیم‌خیز شدم و او به کمرم چنگ زد و مرا بلند کرد.
جایی میان پاهایش…
روی برف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    3

    میشه لطفا این رمان هم چاپ بشه دوس دارم کتابشو داشته باشم

    ۶ ماه پیش
  • eli

    3

    فکر کنم وقتی خودت عاشق و دل شکسته باشی عمیقا تمام جملات رو با روحت لمس میکنی و درد میکشی زیباترین غمی که حاضری با تمام وجود هر روز لمسش کنی حتی اگه هر روز فرو بریزی خاصیت عشق همینه مگه نه... سپاس بی نهایت از شما نویسنده عزیز بیش از پیش موفق باشید

    ۶ ماه پیش
  • Jolia

    0

    واو واو واو خدایااااا😭🔥هر چی بگم از تو و قلمت کم گفتم مرجان،عالی هستی،واقعا روحم رو لمس می کنه تک تک دیالوگات و من واقعا رمانات رو احساس میکنم با عمق قلبم و درگیرشون میشم واقعا دمت گرم بهت افتخار میکنم و هنرت برام تحسین برانگیزه ، اونقدری که نمیدونم چجوری تو کلمات حسی که دارم رو بیان کنم♥️😭🔥

    ۸ ماه پیش
  • Raha77

    6

    فراتر از روحممممم فراتر از جسمممم 😭😭😭😭😭💔💔💔💔

    ۸ ماه پیش
  • Arezoo

    14

    مرجان تو خودت یه اثر هنری هستی که باید جهانی کشف بشه رمان هات کتاب بشن و در هر زبانی چاپ بشن تا بقیه بخونن واقعا خیلی بی نقصی 🫠🫠🫠🥺🥺🥺🤍🤍🤍🤍عاشقتم انقد قلمت خفنه💕🦋

    ۸ ماه پیش
  • رضوان

    9

    پارت بعدی یعنی پایان نخوام تموم شه باید چیکار کنم؟😭بوسیدش😭😭زاغ و سایه س

    ۱۰ ماه پیش
  • ملی

    25

    میتونم قسم بخورم به هرچیزی که اعتقادم دارم این اثریک اثر هنریه به طوری که شک میکنی به قلم شک میکنی به اینکه چطور یه رمان خط به خط تش میتونه روحت رو لمس کنه این چنین درد رو بهت منتقل کنه به جرعت میتونم بگم یکی که نه تنها رمان این چنین غمگینی بود وا میداشتت تا تهش بری تهشم از تموم شدنش ناراحت باشی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    5

    مرجان عزیزم من تقریبا همه رمانات و خوندم و منتظر میمونم تا همش چاپ بشه و دوباره همه کتابات و بخرم و بخونم فقط اینو بدون رمانات به من مفهوم زندگی و عاشقی و خیلی چیزارو یاد داد من با رمانای تو زندگی میک

    ۱ سال پیش
  • رقیع

    5

    طبیعه قلبم داره تند تند میزنه بغضم گرفتهه

    ۱ سال پیش
  • گوجه فرنگی ^ ^

    4

    و پارت آخر وداع با این رمان خیلی سخته نمیخوامممممممممممممممممممممممم😭

    ۱ سال پیش
  • داریوش فن

    12

    ۱۲۸ پارت طول کشید :) ولی انقدر قشنگ بود که من حاضرم ۱۲۸ پارت بیشترهم براش صبر میکردم. نمیخوام پارت اخرو بخونم :) نه. نمیخوام قبولش کنم. اصلا چجوری میتونم فراموششون کنم؟ چند روز بود همه دل خوشیم شده بودن.. هرچند داستانش آبکی نبود.. ولی من نیاز به گریه داشتم :) و به اندازه کافی گریه کردم همراهشون :)

    ۱ سال پیش
  • Setayesh

    4

    تو وضعیت دردناکی که هستیم، خوندن این رمان منو به شگفتی و تزریق از حس قشنگ کرد مخصوصا با این پارت و موزیک ناب.

    ۱ سال پیش
  • الی

    10

    یادش بخیر جوری برای این پارت ذوق کرده بودم انگار خودم بوسیده شدم 😭😂 دلم تنگ شده براشون🥺

    ۱ سال پیش
  • هستی

    2

    رمان دوست داشتنی ای بود.. خصوصا پارت اخر خوشمان آمد🤍😭

    ۱ سال پیش
  • معصومه

    0

    قلبم از هیجان تو دهنم میزنه🥹

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️