رسپینا به قلم زهرا خزائی
پارت پانزده :
فوری جوابش اومد:
_"آره راس میگی، من قامازم که بهت پیام دادم. "
_خیلی خب بابا زود قهر نکن، لوس نشو. بگو ببینم چی شده؟
منتظر موندم جوابش نیومد... از فضولی داشتم دیوونه میشدم. دیگه نتونستم تحمل کنم و گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم.
با دومین بوق جواب داد، صداش دلخور وار و دورگه بود.
_چیه؟
_مرض... مزه نریز چی شده؟ خب بابا شوخی کردم چرا دلخور میشی. بگو ببینم چی شده؟
_خب افتاده
لطفا صبر کنید...
