پارت شانزده :

صدای کجنکاوش گوشم رو پرکرد:
_خب بگو ببینم چی گفتی دیگه، خیلی سخته؟
چشمام رو توی حدقه چرخوندم و گفتم:
_بهشون گفتم ما تو ترکیه باهم دوست بودیم و قصد ازدواج داشتیم.
خیلی گیر داده بودن که نمیشه و این حرفا برای اینکه آرومشون کنم مجبور بودم بگم عاشق و معشوق بودیم.
عوق..
از خنده ریسه رفته بود و به زور خودش رو کنترل کرد و گفت:
_اووو... عاشق و معشوق... من به گور بابای خودم بخند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!