پارت چهارده :

دستش رو گرفتم و گفتم:

_تازه من قراره عروس اون خونه بشه، زن ارباب بعدی... میشم زن ولیهد اون سلطنت. برای چی نگرانید؟ مطمئن باشید هیچ کس جلو دار من نیست. تایماز کنارمه، خودم هستم... ناسلامتی من دادستان یه مملکتی هستما. دیگه آبروی من رو نبرید که.

من دختر ضعیفی نیستم. من کل زندگیم رو توی خارج گذروندم.

میون یه مشت آدمای روباه صفت. من وقتی تونستم اونجا مواظب خودم باشم، اینجا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!