پارت سیزده :

اخمام رو توهم کردم و گفتم:

_آره منم نشستم و نگاهی کردم. حدت رو بدون عمه خانوم، حواست باشه پات رو توی عمارت کی گذاشتی، اینجا عمارت قره داغلی ها هست.
اومدی باید اصالت و فرهنگت رو حفظ کنی.


با اخم وحشناک گفت:

_دختره ی عوضی امشب که کلفت خونه ی بی اوغلوها شدی حالت رو میپرسم. هم گناه کارید و دختر یه قاتل هم زبونتم درازه.

روبه نوچه هاش گفت:
_برای چی ایستادی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رضایی

    0

    بله داستان جالب و شنیدنی است

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️