پارت دوازده :

با یاد آوری چیزی رو به بابا و مامان گفتم
_راستی، آدمای یاشار امروز عصر یا فردا صبح میان اینجا تا من رو ببرن.
نباید اجازه بدید من رو ببرن. تایماز قراره کاراش رو بکنه یکی پیشنهاد ازدواج ما رو بده، اینجوری به عنوان خونبس میرم تو اون خونه ولی شأن و بزرگیم سر جاش میمونه. هرچی نباشه منم فامیلی بی اوغلو رو میگیرم. اینجوری بهشون نشون میدم وقتی یه قره داغلی عروس بی اوغلو بشه چه کار هایی که ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    زیبا بود ومتفاوت

    ۱۲ ماه پیش
  • Maryam

    0

    خیلی عالیه

    ۲ سال پیش
  • هلیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دلی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فریده

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • خوب

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نادیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نادیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • عاری بود

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دیانا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • رها

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • سما خیری

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • خیلی خوبه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!