پارت دوازده :

با یاد آوری چیزی رو به بابا و مامان گفتم
_راستی، آدمای یاشار امروز عصر یا فردا صبح میان اینجا تا من رو ببرن.
نباید اجازه بدید من رو ببرن. تایماز قراره کاراش رو بکنه یکی پیشنهاد ازدواج ما رو بده، اینجوری به عنوان خونبس میرم تو اون خونه ولی شأن و بزرگیم سر جاش میمونه. هرچی نباشه منم فامیلی بی اوغلو رو میگیرم. اینجوری بهشون نشون میدم وقتی یه قره داغلی عروس بی اوغلو بشه چه کار هایی که ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    زیبا بود ومتفاوت

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    خیلی عالیه

    ۲ سال پیش
  • هلیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دلی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فریده

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • خوب

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نادیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نادیا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • عاری بود

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • دیانا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • رها

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • سما خیری

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • خیلی خوبه

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️