پارت دوم :

صدای کشیده شدن ناخن‌های چیپسی بر روی پرده کتان پذیرایی، نگاهم را به سمت خودش کشاند.
گربه‌‌ام در حالی که نگاه ساده‌اش را به چشمان وَق زده‌ام دوخته بود و دستان تپل و پشمالویش را کنار پرده نگه می‌داشت، میو‌میو می‌کرد.
عصبی درحالی‌که انگشتم را تهدیدوار برایش بالاوپایین می‌کردم، غریدم:
_پرده رو نکش!
بی‌توجه به من خرامان‌خرامان از روی لبه‌ی پنجره بر روی کاناپه کاراملی رنگ پرید و به تن خسته‌‌ای که حاصل خواب کمی پیشش بود، کش‌وقوس داد.
کلافه دستم را بر روی پشت گردنم کشیدم.
گویی از درون مغزم را می‌جویدم و افکار  بد مزه ام را به سختی در دهانم نگه داشته بودم.
کم مانده بود،تا همه آن را بر روی فرش ترکمن مورد علاقه عزیز بالا بیاورم.
آخ عزیز! نوه مورد علاقه‌ات مرده! پیش از تو!
هم زمان نگاهم را به او دوختم، بر روی صندلی چوبی ارسالی آن مردک نشسته بود و برنامه تکراری دورهمی را تماشا می‌کرد،در این هفته این هفتمین‌باری بود که این قسمت را تماشا می‌کرد.
بغض به گلویم چنگ انداخت، همان‌طور که گذر زمان به صورت او چنگ انداخته بود.
همیشه موفقیت‌های آنیه را بر سرم می‌کوبید.
در بهترین رشته درس می‌خواند! زیادی خانوم و کاردان است! زیبا و خانوم است، تو زیادی پرحرفی!
خواهرهایت درس خوانند، تو رها کردی و شب تا صبح پای آن کامپیوتر کوفتی می‌نشینی.
خواهرت مدل شده، عکسش را ببین!
چشم و ابرویتان شبیه است مگر نه؟
البته اگر این خطِ چشم‌های بلند و رنگی را نکشی بهتر هم می‌شوی!
تو هم باید مثل آنی و الا باشی…
حرف‌ها،طعنه‌ها و نصحیت‌های آزاردهنده‌اش با آن مقایسه‌های همیشگی که همیشه‌ی خدا من در آن مغلوب بودم، پیش نظرم جان گرفت.
بغضم را با تلخندم فروخوردم، مجری برنامه چیزی گفته بود و او با لذت در حالی که خیار پوست می‌گرفت، خیره به تلوزیون می‌خندید.
ته دلم دوست داشتم بگویم آنیه مرده! یک وسوسه مثل خوره به جانم افتاده بود.
به جای سوزش همه‌ی آن نیشگون‌هایی که به جان پهلوهای لاغرم می‌ریخت.
به جای همه آن طعنه‌ها…
تعریف‌های تمام نشدنی از دردانه پسری که مرا همچون کیسه زباله دم در این آلونک انداخته بود
دوست داشتم به جای همه آن روزهایی که موفقیت‌های آن دو را بر سرم کوبانده بود به او می‌گفتم، که خبر رسیده جگر گوشه‌ی پسرت مرده!
اما تنها بابغض بینی‌ام را بالا کشیدم.
بی‌حرف به سمتش رفتم و کنارش نشستم.
با‌لبخند در حالی که به مهمان تکراری برنامه خیره بودم گفتم:
_قرصات‌و خوردی؟
خیاری که پوست گرفته بود را به سمتم گرفت:
_آره.

این پارت به قلم مرجان فریدی نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • علیرضا شیرحسینی

    0

    بهترین🥹❤️ خوشم اومد ازش چقدر پدر آریل بد بود🥲

    ۴ هفته پیش
  • آیناز

    0

    پدرش چقدر بد بوده بیچاره آریل 🫠

    ۳ ماه پیش
  • فریماه

    2

    اومدم دوباره بخونمش و حتی بیشتر از قبل از عزیز متنفر شدم چقدر برخلاف اسمش منفوره

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    0

    سلام ببخشید این رمان رایگانه؟ یا باید بعد از چند پارت هزینه پرداخت بشه براش

    ۴ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    رایگانه کامل

    ۴ ماه پیش
  • بهار

    0

    بمیرم برا دلت آریلم

    ۵ ماه پیش
  • ساتیا

    4

    دوستان گل ک قشنگ قضاوت میکنید منم مثل شما اولین بار بود این پارتو میخوندم و پارتای بعدشو نخونده بودم و نمیدونستم که اون خانم چجوریه و قرار نبود با یه پارت قضاوت کنم گفتم شاید بد نباشه شاید تو دلش چیزی نباشه یا کلا جدی نباشه اینکه رمان بودولی حداقل تو زندگی واقعیتون با دو پارت ادمارو تبرئه نکنید.

    ۱ سال پیش
  • ایما

    2

    خیلی وحشتناکه اینقدر سریع شخصیت آدما رو به کل تخریب میکنیم (حالا به درستی یا به اشتباه) ما اصلا دوست نداریم دیگران ما رو قضاوت کنند و خودمون سریعا شروع میکنیم به قضاوت دیگران ....

    ۵ ماه پیش
  • ریما

    0

    طفلک اریلم :)

    ۵ ماه پیش
  • Mahya

    0

    آخه آدم در برابر این زن چی میتونه بگه؟

    ۷ ماه پیش
  • Afsane

    1

    خدای مننن هنوز هم این عزیز من رو تا مغز و استخون کفری می کنه . همش باخودم میگم چرا این آدما نمیمیرن؟ اصلا انگار قانون دنیا اینه که اینا باید وجود داشته باشن تا دیگران رو آزار بدن و بکشن بعد خودشون جون بکنن

    ۷ ماه پیش
  • tannaz

    0

    من دارم فشااار میخورم تمام رمان های اصلی مرجان فریدیو خوندم مخصوصا خیمه شب بازی که مورد علاقمه اینم دارم میخونم ولی پیرانا از شانس ع ن من تو چاپه خیلی میخوامش 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    ۸ ماه پیش
  • رضوان

    1

    خب از همینجا دیگه عزیز خانم از چشم افتاد زنیکه ی مغز نخودی همه که مثل هم نیستن بی شعور

    ۸ ماه پیش
  • نیایش

    0

    عالیههه عالیی

    ۱۱ ماه پیش
  • فائزه

    6

    من تقریبا همه ی رمان های مرجان فریدی رو خوندم مخصوصا کلاه داران، طالع دریا، پانتویم که خیلی جذبم کردو به نظرم جالبه

    ۱ سال پیش
  • طرفدار دیوا و آریل

    0

    چه قدر بدم میاد از همچین آدمایی 🤢🤮😷

    ۱ سال پیش
  • بسیار عالی

    0

    بسیار عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!