لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی
پارت دوم :
صدای کشیده شدن ناخنهای چیپسی بر روی پرده کتان پذیرایی، نگاهم را به سمت خودش کشاند.
گربهام در حالی که نگاه سادهاش را به چشمان وَق زدهام دوخته بود و دستان تپل و پشمالویش را کنار پرده نگه میداشت، میومیو میکرد.
عصبی درحالیکه انگشتم را تهدیدوار برایش بالاوپایین میکردم، غریدم:
_پرده رو نکش!
بیتوجه به من خرامانخرامان از روی لبهی پنجره بر روی کاناپه کاراملی رنگ پرید و به تن خستهای که حاصل خواب کمی پیشش بود، کشوقوس داد.
کلافه دستم را بر روی پشت گردنم کشیدم.
گویی از درون مغزم را میجویدم و افکار بد مزه ام را به سختی در دهانم نگه داشته بودم.
کم مانده بود،تا همه آن را بر روی فرش ترکمن مورد علاقه عزیز بالا بیاورم.
آخ عزیز! نوه مورد علاقهات مرده! پیش از تو!
هم زمان نگاهم را به او دوختم، بر روی صندلی چوبی ارسالی آن مردک نشسته بود و برنامه تکراری دورهمی را تماشا میکرد،در این هفته این هفتمینباری بود که این قسمت را تماشا میکرد.
بغض به گلویم چنگ انداخت، همانطور که گذر زمان به صورت او چنگ انداخته بود.
همیشه موفقیتهای آنیه را بر سرم میکوبید.
در بهترین رشته درس میخواند! زیادی خانوم و کاردان است! زیبا و خانوم است، تو زیادی پرحرفی!
خواهرهایت درس خوانند، تو رها کردی و شب تا صبح پای آن کامپیوتر کوفتی مینشینی.
خواهرت مدل شده، عکسش را ببین!
چشم و ابرویتان شبیه است مگر نه؟
البته اگر این خطِ چشمهای بلند و رنگی را نکشی بهتر هم میشوی!
تو هم باید مثل آنی و الا باشی…
حرفها،طعنهها و نصحیتهای آزاردهندهاش با آن مقایسههای همیشگی که همیشهی خدا من در آن مغلوب بودم، پیش نظرم جان گرفت.
بغضم را با تلخندم فروخوردم، مجری برنامه چیزی گفته بود و او با لذت در حالی که خیار پوست میگرفت، خیره به تلوزیون میخندید.
ته دلم دوست داشتم بگویم آنیه مرده! یک وسوسه مثل خوره به جانم افتاده بود.
به جای سوزش همهی آن نیشگونهایی که به جان پهلوهای لاغرم میریخت.
به جای همه آن طعنهها…
تعریفهای تمام نشدنی از دردانه پسری که مرا همچون کیسه زباله دم در این آلونک انداخته بود
دوست داشتم به جای همه آن روزهایی که موفقیتهای آن دو را بر سرم کوبانده بود به او میگفتم، که خبر رسیده جگر گوشهی پسرت مرده!
اما تنها بابغض بینیام را بالا کشیدم.
بیحرف به سمتش رفتم و کنارش نشستم.
بالبخند در حالی که به مهمان تکراری برنامه خیره بودم گفتم:
_قرصاتو خوردی؟
خیاری که پوست گرفته بود را به سمتم گرفت:
_آره.
این پارت به قلم مرجان فریدی نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آیناز
0پدرش چقدر بد بوده بیچاره آریل 🫠
۳ ماه پیشفریماه
2اومدم دوباره بخونمش و حتی بیشتر از قبل از عزیز متنفر شدم چقدر برخلاف اسمش منفوره
۳ ماه پیشساناز
0سلام ببخشید این رمان رایگانه؟ یا باید بعد از چند پارت هزینه پرداخت بشه براش
۴ ماه پیشریحانه
0رایگانه کامل
۴ ماه پیشبهار
0بمیرم برا دلت آریلم
۵ ماه پیشساتیا
4دوستان گل ک قشنگ قضاوت میکنید منم مثل شما اولین بار بود این پارتو میخوندم و پارتای بعدشو نخونده بودم و نمیدونستم که اون خانم چجوریه و قرار نبود با یه پارت قضاوت کنم گفتم شاید بد نباشه شاید تو دلش چیزی نباشه یا کلا جدی نباشه اینکه رمان بودولی حداقل تو زندگی واقعیتون با دو پارت ادمارو تبرئه نکنید.
۱ سال پیشایما
2خیلی وحشتناکه اینقدر سریع شخصیت آدما رو به کل تخریب میکنیم (حالا به درستی یا به اشتباه) ما اصلا دوست نداریم دیگران ما رو قضاوت کنند و خودمون سریعا شروع میکنیم به قضاوت دیگران ....
۵ ماه پیشریما
0طفلک اریلم :)
۵ ماه پیشMahya
0آخه آدم در برابر این زن چی میتونه بگه؟
۷ ماه پیشAfsane
1خدای مننن هنوز هم این عزیز من رو تا مغز و استخون کفری می کنه . همش باخودم میگم چرا این آدما نمیمیرن؟ اصلا انگار قانون دنیا اینه که اینا باید وجود داشته باشن تا دیگران رو آزار بدن و بکشن بعد خودشون جون بکنن
۷ ماه پیشtannaz
0من دارم فشااار میخورم تمام رمان های اصلی مرجان فریدیو خوندم مخصوصا خیمه شب بازی که مورد علاقمه اینم دارم میخونم ولی پیرانا از شانس ع ن من تو چاپه خیلی میخوامش 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
۸ ماه پیشرضوان
1خب از همینجا دیگه عزیز خانم از چشم افتاد زنیکه ی مغز نخودی همه که مثل هم نیستن بی شعور
۸ ماه پیشنیایش
0عالیههه عالیی
۱۱ ماه پیشفائزه
6من تقریبا همه ی رمان های مرجان فریدی رو خوندم مخصوصا کلاه داران، طالع دریا، پانتویم که خیلی جذبم کردو به نظرم جالبه
۱ سال پیشطرفدار دیوا و آریل
0چه قدر بدم میاد از همچین آدمایی 🤢🤮😷
۱ سال پیشبسیار عالی
0بسیار عالی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

علیرضا شیرحسینی
0بهترین🥹❤️ خوشم اومد ازش چقدر پدر آریل بد بود🥲