پارت یک :

صداهای زیادی در جهان وجود دارند.
صداهای آرامش‌دهنده
التیام‌بخش
عاشقانه
صدای باران، باد؛ صدای خش‌خش برگ‌ها بر زمین.
صداهای زیادی در جهان هست.
آزاردهنده
بی‌منطق
ترسناک
شبیه صدای لالایی که از زیر تخت بیاید
وقتی
کسی زیرتخت نیست
از پشت در، از میان آینه، از تک‌تک آجرهای دیوار
صدایی که وقتی دست‌ها را روی گوشت بگذاری تا نشنوی
بلندتر شوند.
صدای لالایی شوم، منحوس، دیوانه‌وار
صدای لالایی پاندورا
گوش‌هایت را نگیر...توی تاریکی یکی ایستاده
که وجود ندارد
-------
آریل
"و توی این مکان روح وجود نداره."
جمله‌ی آخر را روبه‌روی دوربین گفتم و لبخند همیشگی‌ام را زدم؛ یک لبخند فاتحانه پس از یک ماجرای عجیب‌وغریب. پرونده‌ی این خانه متروکه هم بعد از سه هفته بسته شد و من می‌توانستم امشب را با خیال آسوده بخوابم!
با شعف نیشخند زدم، می‌توانستم به راحتی نگاه‌های شگفت‌زده و صدای تپش قلب‌هایشان را بعد از دیدن این ویدیوی بیست و هشت دقیقه‌ای متصور شوم که بیش از سه هفته وقتم را گرفته بود.
همان‌طور که داشتم به اینترنت ضعیفی که جان می‌کند تا فیلم را آپلود کند بدوبیراه می‌گفتم، چهارپایه‌‌ای را از کنار پنجره‌ی سوخته برداشتم و روی آن نشستم. کف پوش هایم روی شیشه‌خرده‌ها قیژقیژ صدا دادند اما حسش نبود که دوباره از جا بلند شوم و چارپایه را کمی آن‌طرف‌تر بگذارم.
بوی نم آمیخته به خاکستر توی هوا کمی بینی‌‌ام را آزار می‌داد و این خاکسترهای معلق در هوا در میان باریکه‌ی نوری که از پنجره داخل می‌آمد واضح‌تر به‌نظرم می‌رسیدند.
آه لعنتی...بالاخره آپلود شد. زیر لب نالیدم:
_ لعنتی بالاخره!
کمی به جلو متمایل شدم و آماده شدم تا موج احساسات مخاطبینم را ببینم و یک‌دفعه یک تماس ناشناس روی صفحه افتاد.
پوف کلافه‌ای کردم، چه وقت تماس بود آخر، توی بزنگاه چیزی که مدت‌ها انتظارش را کشیده بودم؛ این یک اعصاب‌خردی مسلم بود. رد تماس دادم. هر کسی که بود می‌توانست بعد تماس بگیرد‌.
بالافاصله دوباره همان شماره‌ی ناشناس زنگ زد. ظاهرا تا زمانی که جواب نمی‌دادم قرار نبود قطع کند. زیر لب غر زدم" سمج" و جواب دادم. صدای مرد از پشت خط شمرده و آرام کلمات را ادا کرد و چنان بود که کلیپ جدید یوتیوب و عکس‌العمل‌مخاطب‌ها و همه‌چیز از ذهنم پرید.
_ خانومِ الا اخوان؟
جا خوردم؛ شنیدن نام خواهری که سال‌ها ندیده بودمش برایم شبیه یک شوک نابهنگام بود. زیرلب زمزمه کردم:
_ نه من الا نیستم.
مرد اندکی درنگ کرد و من در ذهن با خودکلنجار می‌رفتم،مرد باید دوبلور می‌بود،این صدا باید اتک آن تایتان را دوبلوری می‌کرد،مجدد پرسید:
_ خانوم آنیه اخوان شماره هر دو خواهرش رو برای تماس اضطراری اینجا نوشته بودن‌. متاسفانه اسمتون جا افتاده. شما خواهرشون هستید؟
پوزخندی زدم و داغ دلم عجیب تازه شد. ماری که سالیان سال دور قلبم پیچیده بود، حالا سر برآورده بود و نیش می‌زد. در اصل دقیقا حق با مرد بود در تمام ابعاد خانواده من تنها کسی بودم که جا افتاده بود. خواهرهایی که نمی‌شناختمشان و پدری که مرا نخواسته بود. با صدایی که سعی داشتم نلرزد و مثل همیشه قوی باشد گفتم:
_ من آریل هستم. بله ایشون خواهر من هستن.
صدای مرد مغموم و کمی باملاحظه‌تر شد:
_ ایشون فوت کردن خانوم. تسلیت می‌گم. الان جسدشون توی سردخونه‌ی تیمارستانه اما فردا احتمالا باید تشریف بیارین برای خاکسپاری
یک شوک دیگر! نگاهم بر روی تعداد لایک‌هایی که هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شدند خیره ماند.
نفسم در سینه گره خورد.
مرد از چه چیزی حرف می‌زد؟ خواهرم در تیمارستان چه می‌کرد و چرا مرده بود. نمی‌توانستم به خودم دروغ بگویم احساسی به این قضیه نداشتم فقط حسرتی بود که جولان می‌داد. سکوتم که طولانی شد مرد گفت:
_ آدرس رو براتون به همین خط بفرستم؟
پلک زدم، رد سرخ قلب‌های قرمز را فراموش کردم، چهره‌ی او را در پس ذهنم تصور کردم، زیادی جوان و زیبا بود که بمیرد!
_ بله ممنونم.
_ بازم تسلیت می‌گم. می‌بینمتون.
صدای بوق‌های ممتد تلفن نهیب زد که تماس قطع شده است.  نفهمیدم کی سرپا ایستادم و تا وسط سالن پیش آمدم اما احساس مسخ شدگی کاملا مرا احاطه کرده بود

این پارت به قلم مرجان فریدی نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • علیرضا شیرحسینی

    1

    چون خیلی تعریف میکن و میگن شاهکاره شروعش کردم واقعا شاهکاره🥺 عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    3

    بریم برای دومین بار این شاهکار و بخونیم🛐🛐

    ۴ ماه پیش
  • آیناز

    0

    از قلمت خوشم اومد عزیزم برای اولین پارت نظر خاصی ندارم موفق باشی همیشه ❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • آیلین

    2

    مرجان عاشقتم و این که من با رمان تیمارستانی ها علاقه ی زیاری به دنبال کردن شما پیدا کردم

    ۶ ماه پیش
  • Lilies

    0

    خیلی عجیب و مرموز باید ببینیم بقیش چی میشه🤔

    ۶ ماه پیش
  • ثمین

    10

    تازه میخام این رمانو شروع کنم، نمیدونم چجوریه... اما از اونجایی که تماام رمان های خانم فریدی رو خوندم و همشون بی نظیر بودن، مطمئنم اینم قراره عالی باشه

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    0

    چنتا از رمانای مرجان جونو خوندم عالیه و از ساناز خانم فقط نوازنده خاموش رو بریم ببینیم چی میشه

    ۷ ماه پیش
  • بهار

    3

    عرررر خیلی خوشحالم دوباره دارم میخونم این لالایی رو😭😭

    ۷ ماه پیش
  • eli

    9

    باورم نمیشه یکسال از اولین باری که این رمان رو خوندم گذشته:))

    ۷ ماه پیش
  • تمنا

    2

    ساناز عزیزم من ساکن اصفهانم و ترس از جنگ توی ما هم هست همه ترسیده ناامید و بیقراریم به آینده نامطمئن اما چه میشه کرد ما محکومیم به ادامه دادن...امید تنها روزنه ی این روزهاس به قول شهرزاد صبح میشه این شب باز میشه این در

    ۷ ماه پیش
  • ریما

    0

    بسیار زیبا

    ۷ ماه پیش
  • زهرا 🩷

    0

    بچه ها من رمانو تموم کردم و فقط میخواستم بهتون بگم دیواری منو قضاوت نکنید 😢البته خودمم به اشتباه قضاوتش کردم😭

    ۸ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    3

    این صدا باید اتک ان تایتان دوبله میکرد ویوایتیتسنستتی وقتی نویسنده اوتاکوعه😭😭😭😭😭🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐

    ۸ ماه پیش
  • بهاراا

    11

    من این رمان تعریفشو زیاد شنیدم نمیدونم شروعش کنم یا نه🥲🥲

    ۸ ماه پیش
  • جانان

    2

    شروعش کن بهترین رمانی که خوندم بوده

    ۸ ماه پیش
  • نگار

    2

    حتما بخون . فوق العاده است عاشقش میشی

    ۸ ماه پیش
  • Afsane

    1

    حس آریل و فکرهایی که با خودش میکنه تا بند بند وجودم رو میسوزونه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️