قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت بیست و دوم :
گوشهی لبم را از حرص کندم و پرسیدم برای چه اینقدر نخود اش شده اند و اجازه ندادند خودم با آن همکلاسی صحبت کنم؟
همزمان که مهتاب داشت برای جواب دادن منمن میکرد پرده را کنار زدم و خواستم هوای آزاد به اوضاع دگرگونم دسترسی پیدا کند که متوجه شدم مردی رو به رویم ایستاده است.
مرد جوان و قد بلندی که سبزه بود و ته ریش داشت و شک نداشتم چشم های نافذ و درشتش را چند دقیقهی پیش از
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1و منی که خوشحالترینم که یه رمان قشنگ با یه عالمه پارت پیدا کردم😁 امیدوارم تا تهش قشنگ باشه