قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت بیست و یک :
همچنان که مهمان ها به ادامهی گپ و گفت شان مشغول شدند و نسبت فامیلی مامان و بابا با صاحبخانه داغ شد، مریم راهنمایی ام کرد بروم اتاقی که لباسم عوض کنم. هر چند سوده با لبخندهای پر معنی و خواهرانه تنهایم نگذاشت.
تا درِ اتاقی که مشخص بود برای خود مریم هست روی هم گذاشت با شتاب دکمه های مانتو را باز کردم و مجالش ندادم حرفی بزند.
_صبح تا حالا هزار جور بلا سرم اومده.. عوض ولو شدن ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
معصومه
0رمان عالی وجذاب دست نوسینده دردنکنه❤❤
۱ سال پیشفاطمه
0وای این مهمانی تموم بشه ساره شهید اخ بدجور مامانش ازش شکار 🤣🤣🤣 از الان از مریم خوشم اومد با هم ته تغاری هستن ولی تنبیه مامان فرق دار براشون یه سوال الان به مهتاب زنگ زده که چی بشه 🤔
۲ سال پیشستاره
1دست گل جدیدآب نده صلوات
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

باران
0مگه فرزانه همراشون نبوده پس چی توضیح میداده بهش