پارت بیست و یک :

همچنان که مهمان ها به ادامه‌ی گپ و گفت شان مشغول شدند و نسبت فامیلی مامان و بابا با صاحبخانه داغ شد، مریم راهنمایی ام کرد بروم اتاقی که لباسم عوض کنم. هر چند سوده با لبخندهای پر معنی و خواهرانه تنهایم نگذاشت.

تا درِ اتاقی که مشخص بود برای خود مریم هست روی هم گذاشت با شتاب دکمه های مانتو را باز کردم و مجالش ندادم حرفی بزند.

_صبح تا حالا هزار جور بلا سرم اومده.. عوض ولو شدن ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    0

    مگه فرزانه همراشون نبوده پس چی توضیح میداده بهش

    ۳ ماه پیش
  • معصومه

    0

    رمان عالی وجذاب دست نوسینده دردنکنه❤❤

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    وای این مهمانی تموم بشه ساره شهید اخ بدجور مامانش ازش شکار 🤣🤣🤣 از الان از مریم خوشم اومد با هم ته تغاری هستن ولی تنبیه مامان فرق دار براشون یه سوال الان به مهتاب زنگ زده که چی بشه 🤔

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    دست گل جدیدآب نده صلوات

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️