به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و ششم :
به سمتش رفتم. نه با عجله، بلکه با قدمهایی محکم و سنگین، مثل کسی که میخواهد آتش را درون قلب یخ دیگری بنشاند. موهای خاکستریاش را در دست گرفتم. انگشتانم به لطافت لمس نکردند، بلکه مثل چنگک فرو رفتند.
و با صدایی آرامتر گفتم: «چیزهایی که سی، چهل سال برای تو قفل بوده رو منِ تازهوارد دیدم و شنیدم... به نظرت زمین زدن من کار راحتیه؟!»
گلال خیره به من با لحنی آرام پرسید: «تو عبدالله و ک
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نرگس
1خسته نباشی عزیز دلم عالی بووووود
۲ سال پیشرمان خوان
0ای کاش برفین زندگی خوبی برای خودش بسازه،صاحب حقیقتا و ودلیل کاراشو به برفین ببخشه،ای کاش جوزف ودنیل به سزای کارشون برسن
۲ سال پیشفاطمه
2این حرف صاحب که برفین زد شاید برای آرامش کردن باش ولی صاحب به شدت میدونه جوزف برفین و زمهریر جدا ناپذیرن حتی اگه اسم یا چهر برفین تغییر پیدا کن برای مثلا و امیدوارم برفین زال کنار هم دیگه دوباره ببینم
۲ سال پیشلیلا
0واقعا قشنگه😍😍
۲ سال پیشصحرا
0من این رو صاحب رو دوست دارم و مشتاقم بدونم دلیل تحول حالش چیه جالبه ک فکر میکنه کار برفین تمومه در صورتی ک تازه شروع شده
۲ سال پیشدنیا
3ولی به نظر من قضیه ی زمهریر خیلی پیچیده تر و عمیق تر از این حرفاست که تو بخوای یه کشور یا شهر دیگه ای بری ! و از اونجایی که برفین و ارامش متضاد همن پس صد در صد قضیه اینجا تموم نمیشه👌🏼💆🏼 ♀️
۲ سال پیشبرفین زال
0مرسیییییییییییییی از پارت هدیه❣️ ماچ به لپات 😅
۲ سال پیشفیونا
5فکر نکنم صاحب با فرستادن برفین به یه کشور دیگه و فراهم کردن یه زندگی جدید برای اون، بتونه از زمهریر و جوزف دورش کنه.
۲ سال پیشزهرا
1خیلی قشنگ بود ( ممنون ملیکا جان)
۲ سال پیشزهرا
0باح باح مثل همیشه عالی ورازآلود
۲ سال پیشزهرا
0جوزف چی شد ؟ آیا دیگه جوزف پیداشون نمیکنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نشمین
0مثل همیشه عالی.خسته نباشی ملیکا جان