به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و چهارم :
زال رو به من به آرامی لب زد: «بیا میرسونمت...»
درحالی که به همراهش میرفتم با صدایی آرام پرسیدم: «به الک چی بگم؟!»
زال در حالی که مرا به سمتی میبرد، پاسخ داد: «بگو یه نفر و دیدی که آرم آتش روی لباسش بوده... تو هم تعقیبش کردی، متوجه شدی بمب توی رستوران کار گذاشتن... خواستی برگردی و به ادوارد خبر بدی که بمب منفجر میشه و فقط تو زنده میمونی!»
سری به نشانهی مثبت تکان دادم. درو
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
منم باهات موافقم
۶ ماه پیشفاطمه
0بلاخره چه کسی به نجات صاحب و برفین آمد و آیا آدرین بود فقط یا کسی دیگر هم بود کنار صاحب 🤔 برفین میتونه به خودش بیا یا نه 🤔
۲ سال پیشAa
0عالی بود تشکر👏🌺
۲ سال پیشلیلا
0اخی 😭😢
۲ سال پیشMobina
1قلمت عالیه عزیزم
۲ سال پیشنمیدونم
0ملیکا خانوم می دونستین که بدجور تو خماریم🥲
۲ سال پیشآمنه
0عالی بود
۲ سال پیشفیونا
0مرگ هم مرا نخواست و پس زد!🥀
۲ سال پیشmona
0:(
۲ سال پیشرمان خوان
0عالیییییییی فوق العاده زیبا بود ممنون
۲ سال پیشنشمین
0عالی 😍
۲ سال پیشندا
0مرسی یه پارت دیگه لطفا
۲ سال پیشزهرا
1یک پارت.... پارت.... هدیه.. 🥹🥺 یکم
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
تعدا نظرات و بازدیدکننده ها بالا بره قول میدم قسمت هدیه داشته باشیم
۲ سال پیشبرفینِ زال
1عالی دیوونه شد رفت🥲
۲ سال پیشم.ر
1بیچاره برفین بلا نمونده سرش نیاورده باشن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
0الک حس میکنم گیر ی پارتنر سمی افتادم حین اینکه حالم ازت بهم میخوره دلمم برات ضعف میره