به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت نود و سوم :
نگاهش برق میزد؛ نه از جنس حسادت، نه از جنس تصنع. برق حسرتی صادقانه بود. حسرتی که فقط کسانی دارند که چیزهای سادهای را هرگز نداشتهاند. بیاختیار نگاهی به لباسهایش انداختم؛ ساده، بیادعا، رنگهایی خنثی که گویی با تمام وجود تلاش میکردند دیده نشوند. مثل کسی که سالهاست خودش را کوچک میکند، مبادا توجهی را جلب کند. با صدایی خشک ولی آرام، که مثل تیغی روی اعصاب خودم کشیده میشد، گفتم
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
الآن با خوندن این نظرت یه صدا با لحنش تو گوشم پلی شد😂😂
۶ ماه پیشmona
1ملیکا بانو شنیدم میخای پارت هدیه بزاری (پ.ن با بلخند خبیث خونده شود)
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
هرچقدر هم پارت جدید بذارم باز شما تو خماری میمونید. پ.ن: با لبخند شیطانی خوانده شود.
۲ سال پیشNarges.g
3قشنگ اومدی🤣😂
۲ سال پیشmona
0😭:(
۲ سال پیشسهیل
0😂😂😂😂👌
۲ سال پیشدنیا
2چرا هرچی میرم جلوتر بیشتر نمیفهمم؟
۲ سال پیش'نُهی
0تا حالا اصلا نظری ننوشتم. ولی میدونم رمام تموم بشه از اول میشینم میخونم ببینم چی به چیه از بس پیچیده است ماجراها😂😂😂
۲ سال پیشبرفینِ زال
0عالی ... حتما صاحب اومده برفین رو نجات بده که خودش گیر افتاده یا هم نقشه ای تو سرشه
۲ سال پیشاوج
0ممنونم عزیزم مثل همیشه عالی منتها با همت. خماری ماندیم. 🌸🌺
۲ سال پیشم.ر
0🤐دهن آدم بسته میشه
۲ سال پیشفاطمه
2چه اتفاقی اصلا چی شد صاحب چرا اونجاست این دوتا زندانی شدند؟ولی چرا و آدرین کجاست یا چرا زندانی هستن🤔🤔
۲ سال پیشآسنا
0خیلی پیچیده بود
۲ سال پیشآمنه
0سلام ای وای حالا معلوم نکردی کی رو کشته البته فکر نکنم الک باشه آخه گروگان گیری شدن
۲ سال پیشمهشید
3رحم کن به ما😂🙂بخدا هیجانش میپره یه پارت یه پارت
۲ سال پیشسهیل
1شاید هم صاحب نباشه و زال باشه🤔🤔 با اون قرصهایی که بهش میدن چپکی میبینه
۲ سال پیشتک دخت
0مرسی گلم زیبا بود☺
۲ سال پیشتک دخت
2این قسمت مرموزانه بود 😄
۲ سال پیشنرگس
1خسته نباشی نویسنده جان :)
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
0واکنش الک :این چه بلایی بود بر سرمان آمد ؟