پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و سی :
با صدای تقتق عصایی، ویونا نفس راحتی کشید. دکتر با خندهای که ردش هنوز روی صورتش، خودی نشان میداد، رو به ارس بولگاردی که به آرامی وارد سالن شده بود گفت:
_خ…خودشون اومدن.
همزمان باهیجان گفت:
_گرفتیمشون!
ارس بولگارد با آن دستکشهای چرمی زرشکیرنگ و موهای نقرهای که در تضاد با کت و شلوار شرابیرنگش بودند، ترسناکتر مینمود با چشمان ریز شده تنها به آن دو خیره بود، غ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سایه
5بخاطر اینکه نسخه اصلی ها ممکن بود از بچگی خاطراتی داشته باشن و یا ممکن بود خوانواده ای داشته باشن و بخاطر اونها به سازمان خیانت کنن مثل ایوار و اروان و اون یاروعه که نفر اصلی سازمان هرم بود
۲ سال پیشمرضیه
0ممنونم اخه همون نسخه اصلیام توی سازمان متولدشده بودن پس خانواده وگذشته ای نداشتن که بخوادضعف باشه،برام سواله چرا بعداز استفاده بیشتر نمیکشتنشون مثلا بعداینکه بزرگ شدن وتوی ماموریت کشته شدن زندشون کن
۲ سال پیشالهه
9چرا علاوه بر اینه داستانش تکراری نمیشه دردش بیشتر میشه
۲ سال پیشتبسم
2دارم کم کم رو ب مردن میرممم از هیجان
۲ سال پیشyuna
2نفس ندارمممممممممممممممو زپینسندل
۲ سال پیشحنا
3کاش یکی این دکتر رومخ رو خفه کنههههههههه🪓
۲ سال پیشاسما
2باخدا پیش کش ؛دارم وحشت میکنم دستم یخ زده 😩😩😩😩😭😭😭😭😭😭
۲ سال پیشپریا
2کاش یکی دکترو بک. شه راحت شم
۲ سال پیشayden
1جوری که از هیجان دستام یخ زدههه واهی ننه
۲ سال پیشEla
2مرجاننن انقددد هیجان واسمون خوب نیستتت😭😭😂
۲ سال پیشSaniya
6استرس و هیجان این اخری ها رو هزاره
۲ سال پیشDeniz
1وای مرجان توروخدا قلبم تو حلقمه
۲ سال پیشبازمانده ی پیرانا
2دکتر مادر مرده چی میگه این وسط اه اه بمیر
۲ سال پیشFarah
1من چی بگم من چی دارم بگم مرجاننننن عشقی به مولااااا ماچ ماچ
۲ سال پیشAram
4همش دلم میخواد بدونم چه بلایی سر ویونا میاد
۲ سال پیشMAHSA
3میبینم که به میلاد قشنگم اشاره شده:)))
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مرضیه
1مرجان جان ی سوال اون صفری هاکه ازشون کپی برداری شده بود برای مبادا وازبین رفتن نسخه اصلی،پس دیگه چرا نسخه اصلی ودرحالیکه که بزرگ شده ی خودسازمانم بودن توهمون بچگی بدون اینکه استفاده ازشون کنن میکشتن؟