پارت صد و سی و یک :

ارس بولگارد به سختی از جایش برخاست.
نفس‌نفس زنان به آن دو، چشم دوخته بود.
_من می‌دونم خانه اسرار کجاست، می‌دونم که می‌تونم ببرم‌تون توی اون خونه، حتی این رو هم...
به سرفه افتاد، دستمال سیاهش را روی دهانش گرفت.
به سختی کمر صاف نمود:
_می دونم...که می‌تونم، هفت‌تاشون رو دور هم جمع کنم.

دستش را روی سینه‌اش فشرد و به سختی زمزمه کرد:
_ولی یه مشکلی هست.
هم‌زماÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستا

    0

    خوشحالم بالاخره دکتر مرد مرتیکه روانی اشغال این همه پارت در عذاب بودیم از دستش 🔪🔪 رستاک موقع کشتنش: هرطور ویونا بخواد🥲🦋🕷 بچه ناز و گوگولیم

    ۲ هفته پیش
  • ستا

    0

    یعنی ارس به همین کع خواهرش نجات پیدا کنه و یه زندگی عادی داشته باشه راضیه؟ حتی اگه نتونه ببینتش و کنارش باشه؟ چون فهمید زنده برنمیگرده

    ۲ هفته پیش
  • نازنین

    8

    از این خوشحال تر نمیتونم بشم واقعا هر چند که باز کمش بود ولی همین کافیه که فقط با یه تیر راحت نمرد

    ۲ سال پیش
  • نفس

    1

    اخ آفرین تو عمرم تو روز عروسیم آنقدر خوشحال نشدم بودم قربون ذهن خلاق مرجان

    ۲ سال پیش
  • الی

    8

    میون این همه هیاهو خواستم بگم چقدر عشقشون مقدس🥲 مثل مجسمه علی و نینو باید یه مجسمه از رستاک و ویونا هم بسازن💔

    ۲ سال پیش
  • miss A

    0

    اخ مادررر😭

    ۲ سال پیش
  • Najva

    6

    رستاک دوست داریم،رستاک دوست داریم💪🏻😌

    ۲ سال پیش
  • Najva

    3

    و....... بالاخره به خواسته ام رسیدم.یوهاهاها😁😈

    ۲ سال پیش
  • سحر

    1

    ایجانمممم چه پارت دلچسبییی

    ۲ سال پیش
  • الهه

    4

    چرا برا بار دوم دردش بیشتره لعنتی

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    13

    بالاخرهههه...بالاخره مردد😭😭😭آخ که دلم خنک شد..جوری که رستاک به جونش افتاد >>>> این دقیقا همون چیزی بود که این همه مدت منتظرش بودممم

    ۲ سال پیش
  • Bayanabi

    9

    وای که چقد دلم خنک شدددد فقط یه موزیک پس زمینه حماسی کم داشت

    ۲ سال پیش
  • Mahdis

    10

    و بالاخره... مرگی که برای این یارو انتظار داشتم... واقعا ممنونم که نذاشتی عقده بشه رو دلممم🤌🏻🫂

    ۲ سال پیش
  • .عاشقِ سردین

    4

    مرجان یعنی چی همشون بمیرن توروخدا من طاقت ندارم همین الانم چشمام پر از اشک شده خدایا کمک:)))))

    ۲ سال پیش
  • M.h

    6

    جووون چه ددی🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️