پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و بیست و نهم :
***
*یک ماه بعد*
ایالت کالیفورنیا
*ساعت هشت و سی و دو دقیقه شب*
مقابل روشویی ایستاده و خیره به چشمان سیاهش نفسنفس زنان به صدای جریان آب گوش سپرده بود.
به آرامی پلیرش را از جیب شلوارش درآورد و هندزفریها را درون گوشهایش قرارداد. نگاهش به تتوی مار روی دستش خیره ماند. بغضش را قورت داد، تنها نیاز داشت چند ثانیه آن موزیک را بشنود، موزیک را پلی کرد.
دستانش را مشت کرد
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نمیدونم
7به خاطر غم سردین و رستاک بغض کردم🥺🥺
۲ سال پیشHedi
1برگ های خزان ریختند و من به تماشا نشسته ام😶👀
۲ سال پیشالهه
1اخیش پارت بعد از شرش راحت میشیم🤣😭
۲ سال پیشعاشقِ سردین.
14فکر نکنم هیچوقت این دیالوگ از این رمان یادم بره، پلیر در دست های رستاک و تکه موهای بافته شده در دست سردین:)))))))))))))))))) نمی دونی چقدر حس ناراحت کننده ایه خوندن پارت های آخر
۲ سال پیشyuna
0واییییییییبیببیمزپببنهربدمیکیحسن هذنلنقخثسحژمدزهثنلنرمسسحیحکپ
۲ سال پیشاسما
3کاش رستاک چیزی نمی گفت میزاشت بیاد جلو بعد قیمه قیمش میکرد
۲ سال پیشپریا
10قابلیت مردن برا عشق رستاک و سردینو دارمممم
۲ سال پیش.......
12واقعا به نظرم در حق سردین و ترسا خیلی ناحقیه که پایانشون بد باشه چونکه باز ویونا و رستاک لحظات عاشقانه داشتن ولی این دو تا خیلی صحنه های رومانتیکشون کم بود کاش پایان همشون خوب باشه
۲ سال پیشصفیه
1خدایا چیزشون نشهه
۲ سال پیشFati311
13تنها دختر مو قرمزی که سردین بخاطرش دنیا رو به اتیش میکشه ترساس!!!😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️
۲ سال پیشحدیث
7سه ساعته پارتا اومدن و من نمیتونم بخونمشون، انگار دلم نمیخوادتمومش کنم، الانم ک اومدم نتوستم حتی این پارتوتموم کنم، احساس میکنم برم بعدا بیام بهتره🥲
۲ سال پیشستی
4واییی خدا باورم نمیشههه نمیخوام تموم شه من میخوام مثل همیشه هر هفته منتظرش باشمم🥲🥲حس میکنم بعد تموم شدنش افسردگی بگیرم😭مرسی بابت زحمتات مرجان عزیزمم🥰🫠
۲ سال پیشSNA
2تا باشه از این انتقاما🤌🏻
۲ سال پیشفائزه
1چرا دارم نمیفهمم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فیونا
12پس سردین توی پایان رمان خیمه شب بازی فقط رفته بود تا از ترسا خداحافظی کنه؟🥺💔