به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت هفتاد و نهم :
و با اتمام این جمله، گاز دادم. موتور با جیغی تیز از جا کند شد. به سمت خانه حرکت کردم. شب همچنان سرد بود؛ اما من... سبک شده بودم. نه از روی آرامش. بلکه از این که دیگر میدانستم کجای این قضیه لعنتی هستم. میدانستم مادرم کیست! نامش چه بوده... میتوانستم صورتش را تصور کنم. مادرم همان زن زالی که آخرینبار با زال در موردش بحث کردیم، بود. و بعد از آن بحث، زال رفت... دروغ چرا، ولی از اینکه مدتی نبود و نÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
رمان خوان
2من هیچوقت بخدا حرف های این آدم برفی رو نمی فهمم رمانتون عالی بود پرقدرت ادامه بدید
۲ سال پیشفاطمه
1اخ آدم چطور میتونه جای حرف بزن که نفر سومی وجود داشته باش و با این راز به فنا بدن البته اگه ناشیانه عمل نمی کردم راستی این آدم برفی کی میتونه باش که هرجا و هر خواسته ای بدون مشکوک نیست که حتی هشدار می
۲ سال پیشفیونا
4آدم برفی واقعا کیه؟ چطوری همه چیز و می دونه؟
۲ سال پیشNarges.g
1طبیعیه ازمرگ زودرس گلال خوشحال شم؟ ایول بهت برفین
۲ سال پیشزهرا
1واییییییییییی چرا جای حساس تموم شد
۲ سال پیشدنیا
4ماشالله همه ام یه رازی دارن که اگه بقیه بفهمن براشون بد میشه 😂 برفین مام ک باهووووووش
۲ سال پیشزهرا
3عجب..... عجب، چرا دقیقا باید جای حساسش تموم بشه؟ ولی خیلی داستانت قشنگه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سرور
0مادر زال ایرانی بود ،مادر برفین هم ایرانی بود نشونه های این دو مادر یکی هستش شاید این دو زال و برفین خواهر و برادر باشن