پارت هفتاد و دوم :

همان واحدی که اولین بار الکساندر را در چارچوب درش ملاقات کردم. قبل از اینکه کلامی بر زبان آورم، صاحب شروع کرد:
- ببین برفین، اول گوش کن... بعد هر جایی که دلت خواست برو، هر کاری که خواستی بکن، من سد راهت نمی‌شم.
صدایش همانند همیشه نبود. سرد و آرام حرف می‌زد. بدون دعوا، بدون داد و فریاد. با اطمینان حرف می‌زد؛ انگار که گویی می‌داند پس از حرف‌هایش، کنار او خواهم ماند. فیلمی به من نشان د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Ftmzhra

    0

    از زال خیلی خوشم میاد فقط کاش زال چیزیش نشه🙂

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    منم خیلی دوستش داشتم حتی بیشتر از الک

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    از زال خوشم میاد به برفین چیزی های نمیدونست توضیح داد به قول برفین چنگال و از طرفی الک خصومت به رئیس چیه؟ نمیدونم یه سوال الان این پدر ادوارد بود 🤔 و چرا حال برفین پرسید؟

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون🙏💐

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    امیدوارم هرچه زودتر برفین از الک جدا بشه ، خیلی قشنگ نوشتی

    ۲ سال پیش
  • دنیا

    2

    نه خداوکیلی باور نکن حرفای این ملعونو برفین😐💔🤌🏼

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    ممنون خوب بود ای کاش از رابطه بین بعضی افراد با برفین می نوشتیم تاعالب بشه

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    1

    منفعت طلب بد بخت 🥺بیچاره برفین

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    5

    چه دروغگوی نامردیه این الک😐🔪

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️