پارت صد و بیست و هشتم :

من با بدتر از این‌ها هم کنار آمده بودم مگر نه؟
از پسش برمی‌آمدم،:تنها کافی بود که کم نیاورم!
صدای سردین را شنیدم:
_چیزایی که به ما گفتی رو به ویونا هم بگو.
رستاک عصبی به قاب در تکیه زده و دست به سینه نگاه خشمگین و سردش را به بوت‌هایش دوخته بود.
منتظر به خیاط چشم دوختم، روی شکاف سرش را پانسمان کرده بودند.
به سختی درجایش جابه‌جا شد.
_بالاخره بیدار شدی؟!
رستاک به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بستنی گوگوری

    5

    بعضی اوغات انقدر محو میشم که یادم میره نظری بدم

    ۱ سال پیش
  • سارا

    7

    اوووف ایول عجب پارتی😍 ولی همه کاراکترا یه طرف ، سردین یه طرف 😉😁

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    4

    چه نمایش خیمه شب بازی بشه جانمی جان😈💀🔥

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    بنازممممم هوووو خب طبیعیه الان پنج نابغه کنار همن🤩

    ۱ سال پیش
  • معصومه

    4

    تو چه مخی داری مرجان چطوری تو همه رمانات اینطور رمز و راز میزاری که انقدر داستان جذاب بشه اخه چطوری انقدر باهوشی دختر

    ۱ سال پیش
  • مه

    2

    هقققق شبیه ساز دیگ چی بود پشمام

    ۱ سال پیش
  • مه

    0

    هقققق شبیه ساز دیگ چی بود پشمام

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    7

    از شدت کنجکاوی و هیجان فقط رد میکنم زودتر بره پارت بعد و به نظر دادن نمیکشه😅اما اخر هرپارت چشام قد دوتا گوجه میشه و باخودم میگم پشششمااااممم این همه رمز وراز تو هرپارت از کجا میاد اخه😕

    ۲ سال پیش
  • نمیدونم

    12

    و ما تا الان فقط داشتیم مقدمه ی رمان و میخوندیم و پیرانای اصلی از این به بعد شروع میشه🐟🪼🦋🕷🕸🐍

    ۲ سال پیش
  • بلک‌بلو

    12

    پیرانا کاری کرده که کل زندگیم شده بلک بلو:)

    ۲ سال پیش
  • H

    10

    پیرانا فقط صرفا یه رمان نیست

    ۲ سال پیش
  • الهه

    7

    هر بار میخونم بازم برام تازس

    ۲ سال پیش
  • ارام

    2

    پشمام!

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    3

    میترسم بزنم پارت بعد😥

    ۲ سال پیش
  • حنا

    1

    واییییی دارم از استرس میمیرمممممم 🙂

    ۲ سال پیش
کپی شد!