پارت صد و بیست و هفتم :

گویی هر لحظه بیش از پیش به غرق شدن نزدیک می‌شدم. نفسم در نمی‌آمد، به سختی نالیدم:
_تو…استیون رو فرستادی؟
سر تکان داد:
_فکر کردی چرا فرستادمش اون اتحادیه کوفتی؟ چون باید کنارت می‌شد، دستور از بالا بود و نمی‌تونستم جلوی انتقالت رو بگیرم.
قطرات اشکم صورتم را می‌شستند.
من هیچ مادری نداشتم.
شاید حتی پدری هم نداشتم.
تنها نسخه کپی شده از خودم بودم.
خودی که سال‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستا

    0

    همه گناه دارن خیاط گناه داره که این همه سال ویونا رو به عنوان معشوقه میدید و اخرش هیچی شد ویونا و رستاک گناه دارن که عاشق هم شدن و انقد زندگی سختی رو تجربه کردن که حتی اسمش زندگی نیست اونا صرفاً زنده موندن

    ۲ هفته پیش
  • Najva

    5

    این داستان دیگه از پشمام موند خودم ریختم و... این چیزا گذشته من کلا محو شدم.🚶🏻 ♀️🕳️

    ۲ سال پیش
  • الهه

    3

    دوباره عر

    ۲ سال پیش
  • ثمین

    10

    خیاط عجب چیزی دراومد.. مرتیکه یعنی چی مال من میشدیی؟؟یدونه تو کم بودی

    ۲ سال پیش
  • لونا

    1

    همون طور که سابلیمینال اثرگذاره نمیشه به اطمینان گفت همچین چیزی غیر ممکنه

    ۲ سال پیش
  • ayden

    4

    شاید روزی سکته کردم اونم بخاطر رمانهای خانم فریدی:>

    ۲ سال پیش
  • Deniz

    2

    وای فاتحه رو بفرستیم

    ۲ سال پیش
  • ارام

    1

    مرجان جونم کاش بقیه اشم بزاری، بد گذاشتیم تو خماری🙂😭

    ۲ سال پیش
  • فریماه

    11

    اقا خیلی مزخرفه فکر کن کسی مه به چشم پدرت میدیدی می خواستیم معشوقش باشی لعنتی

    ۲ سال پیش
  • Rahii

    16

    بچا غیرت رستاکو دیدین نه توروخدا دیدیننن؟؟؟بچم چجوری یهو به سمتش رفت تا حد مرگ بردشششش اخه من فدات بشم پسرمممممممم با اون عروس بدبخت پیراناتتت

    ۲ سال پیش
  • Rahii

    13

    خیاط جون زیادی فاز برداشتیا..مرتیکهههه تو کجا پیرانا کجاا نه تورخدا ویونا الان میاد بخاطر این داستان گذشته با تو فرار میکنه عاشق هم میشین قصه تموم میشه:/ وای بیا پایین باباا

    ۲ سال پیش
  • الهه

    7

    اخ خیاط وای خیاط اعتماد به سقفتو برم من

    ۲ سال پیش
  • Kimia

    14

    اعتماد به نفس خیاطوووو خودتو با پیرانا مقایسه کردی عزیزم؟ چجوری حتی به این قضیه فکر کردی با چه دلیلی و اعتماد به نفسی تونستی خودتو با پیرانا مقایسه کنی😞😂

    ۲ سال پیش
  • Arat

    1

    یا من اشتباه متوجه شدم یا اینکه خانم فریدی رمان خیمه شب بازی رو تغییر بدن یکمیش چون پایان اون با اتفاقات الان مغایرت داره البته اگه اشتباه نکنم قرار بود تغییرش بده

    ۲ سال پیش
  • Arat

    3

    اما الان که زمان نابود کردن سازمان داخل این رمان رو توضیح میده میلاد که فعلا نیومده و اروان و ایوار پیش رستاک و ویونا هستن تا سازمان رو نابود کنن در حالی که داخل خیمه ایوار اینا اون زمان ایران بودن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️