پارت نود و دوم :

ساعت از دوازده شب گذشته‌بود.بردیا از کلانتری به خانه‌شان برگشت.دختر‌ها را چند ساعت قبل به خانه‌شان برده‌بود و پس از انجام کارهایش در کلانتری؛ مجدد به خانه برگشت تا دلارا غریبی کند‌.نمی‌دانست اگر آن شب سرهنگ محمدی در کلانتری نمی‌ماند؛چطور قرار بود اخم و تخم پدرش را برای دلارا تحمل کند‌.هر چند محبوبه خانم هم دست کمی از سرهنگ نداشت!او نیز از رابطه‌ی بین دلارا و بردیا خرسند نبود و دل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Rez

    1

    ترکیب دلارا و بردیا قشنگه ولی ترکیب بهار با امیر سام یه چیز دیگه است🤌🏻🤌🏻

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😍😍😍😍

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    محبوبه نفهمیده بهار هم یواش یواش عاشق امیر میشه اگ بفهمه چی میشههه😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بنده خدا سکته میکنه😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ترکیب این دو تا رو بدجوری دوست دارم تمام پارتا عالین ولی وقتی اونا کنار هم باشن عالی تر میشه😍😍

    ۱۲ ماه پیش
  • rey☆♡

    1

    چقدر این پارتو دوست داشتم البته همه ی پارتا رو دوست دارم اما این پارت یک انرژی باحالو یه حس قشنگ داشت ممنون ازت😍❤

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️😍 مرسی از شما بابت ثبت نظرت❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    واقعا کامنت گذاشتن هیچ وقتی از آدم رو نمی گیره. قطعا دوستان متوجه هستن که نظرشون چقدر انرژی بخش هست و از این به بعد دوستان خاموش هم فعال می شن😍

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همین‌طوره💜💫

    ۳ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    چقد دلم برای رمانت تنگ شده 🥲

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    برای رویای دژاوو؟؟😍 پس به مونالیزا هم سر بزن عزیزم❤️ هر هفته یک پارتش رایگان میشه😍

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    بله عزیزم❤️من یکم عجولم نمیتونم صبر کنم منتظرم تموم شه همه شو باهم بخونم😋

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حق داری واقعا😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    😍خوشبحال بهار

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوش به حالش😍

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    واییییییی خدایا چقدر این زوج بهارسام خوشگلللللللله 😢😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    از اسمی که براشون گذاشتی،خیلی خوشم اومد😍❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    قربونت 😂❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    ❤❤❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💛💛💛

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    پارت 90 انقدر گیج شدم چیزی نگفتم🥲 خواهر و برادری هاشون خوبه ها ولی اون عاشقانه ها یه چیز دیگه است♥

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم😢😢 موافقم باهات❤️😍

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    واییییییییییییییییی خیلی باحال بود برای قسمت دلارا و بردیا خیلی احساسی بود ولی برای امیرسام و بهار حالت طنز داشت ولی من پارت امیرسام و خرابکار کوچولو رو خیلیییی دوست داشتم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    من رابطه‌ی امیر و دلارا خیلی دوست دارم البته من همه روابط رمان رو دوست دارم😂😂

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    چقدر امشب عاشقانه بود وچه عاشقانه ی قشنگی و چه اعتراف های قشنگی.منم آرامش گرفتم. بهارم کم شیطون نیست خوب با دل بردی راه میاد.دلارا هم خوب کرد آغوششو باز کرد برای بردی جونم😍نذاشت بچم حسرت به دل بمونه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوسش داشتی❤️❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️