آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت نود و یک :
تقی به در زد و قبل از آنکه منتظر جوابی بماند؛سرش را از در نیمهباز عبور داد.
_وقت داری؟
امیرسام سرش را بالا آورد و به دختر چشم دوخت.
_گلم؟بیا تو من همیشه برای تو وقت دارم!
دلارا از چهارچوب در رد شد.سمت تخت رفت و کنار امیرسام نشست.پسر دستش را دور گردن او انداخت و دلارا را به خود چسباند.
_هنوز آماده نشدی برید؟
دلارا موهایش را پیچوتاب داد و گفت:
_مجبورم منم برم؟آ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
انشاءالله یه وقت دیگه یه فرصتی پیش بیاد و شماهم شرکت کنید❤️❤️
۶ ماه پیشهلیا
0این امیر ماعم هم بهارو میخواد هم دلارا رو که... جمش کن بابا🤭😂
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خب امیر تازه با بهار اشنا شده ولی دلارا رو از قدیم میشناسه و باهم بودن....طبیعه زود نتونه دلارا رو فراموش کنه عزیزم
۶ ماه پیشهلیا
0وقتی استوری گذاشتین و بهارو دیدم روش کراش زدم تو استوریه خیلیی ناز بود😂😂🤭
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم❤️ اتفاقا بری جلوتر یه پارت ناز از بهار و امیر داری😁
۶ ماه پیشهلیا
0نیلوفر جون با اینکه دیر رمان قشنگتونو پیدا کردم چون دیر شده میتونم افلاین بخونم ولی دلم نمیاد دلم میخواد با هر پارتی که میخونم نظرمو بگم🤭🫂
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
باعث خوشحالیمه که کامنتات رو برای هر پارت بخونم عزیزم❤️❤️
۶ ماه پیشترنم
0ول کن امیر خان عاشق بهار شو دختر خوبیه😂😂
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۱۱ ماه پیشملیس
0پس بهار چییی چرا یکم بیشتر از بهار و امیرسام نمیزارییی 😢😂 این پارت عالی بود ❤️ 🩹
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بهار و امیر با وجود اینکه کاپل اصلی نیستن،از دلارا و بردیا بیشتر پارت دارن🤣❤️
۲ سال پیشملیس
0خدایی بهارسام خیلی بامزه هس😂
۲ سال پیشFatemeh
0خیلی قشنگ بود این پارت😍❤
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت❤️❤️
۳ سال پیشثریا
0عالی 🌹 بالاخره کنجکاویم بابت اینکه چه طور با هم آشنا شدن رفع شد😃
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت😍❤️
۳ سال پیشآوا
0واییییییی از همه پارت هات اینو بیشتر از همه دوست داشتم عالیییییییییی بود عاشقش شدم همینطوری بی همتا ادامه بده😁❤️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت آوا جاااان❤️❤️
۳ سال پیشفرهود
0خب رز و دلارا خواهر نیستن ..کنکله ..چون اونجا گفت مادرش که منتظر تنها دختری باشد ..بریم پارت بعد ببینیم چی داره ..راستی ممنون بابت این همه پارت🫂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خواهش میکنم❤️😍
۳ سال پیشآمینا
0مرسی بابت پارت.باز امیر گفت گلم چقدر این به دل من میشینه🤩🥰🥰
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت عزیزم❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلیا
0ابن بی انصافیهه منم میخوام تو مسابقتون شرکت کنم ولی متاسفانه هنوز اخریین گلولم😂😂🤭💔😭