پارت نود و یک :

تقی به‌ در زد و قبل از آنکه منتظر جوابی بماند؛سرش را از در نیمه‌باز عبور داد.
_وقت داری؟
امیرسام سرش را بالا آورد و به دختر چشم دوخت.
_گلم؟بیا تو من همیشه برای تو وقت دارم!
دلارا از چهارچوب در رد شد.سمت تخت رفت و کنار امیرسام نشست.پسر دستش را دور گردن او انداخت و دلارا را به خود چسباند.
_هنوز آماده نشدی برید؟
دلارا موهایش را پیچ‌و‌تاب داد و گفت:
_مجبورم منم برم؟آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    ابن بی انصافیهه منم میخوام تو مسابقتون شرکت کنم ولی متاسفانه هنوز اخریین گلولم😂😂🤭💔😭

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    انشاء‌الله یه وقت دیگه یه فرصتی پیش بیاد و شماهم شرکت کنید❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • هلیا

    0

    این امیر ماعم هم بهارو میخواد هم دلارا رو که... جمش کن بابا🤭😂

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خب امیر تازه با بهار اشنا شده ولی دلارا رو از قدیم میشناسه و باهم بودن....طبیعه زود نتونه دلارا رو فراموش کنه عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • هلیا

    0

    وقتی استوری گذاشتین و بهارو دیدم روش کراش زدم تو استوریه خیلیی ناز بود😂😂🤭

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم❤️ اتفاقا بری جلوتر یه پارت ناز از بهار و امیر داری😁

    ۷ ماه پیش
  • هلیا

    0

    نیلوفر جون با اینکه دیر رمان قشنگتونو پیدا کردم چون دیر شده میتونم افلاین بخونم ولی دلم نمیاد دلم میخواد با هر پارتی که میخونم نظرمو بگم🤭🫂

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    باعث خوشحالیمه که کامنتات رو برای هر پارت بخونم عزیزم❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ول کن امیر خان عاشق بهار شو دختر خوبیه😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ملیس

    0

    پس بهار چییی چرا یکم بیشتر از بهار و امیرسام نمیزارییی 😢😂 این پارت عالی بود ❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بهار و امیر با وجود اینکه کاپل اصلی نیستن،از دلارا و بردیا بیشتر پارت دارن🤣❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    خدایی بهارسام خیلی بامزه هس😂

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    خیلی قشنگ بود این پارت😍❤

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربانت❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    عالی 🌹 بالاخره کنجکاویم بابت اینکه چه طور با هم آشنا شدن رفع شد😃

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربانت😍❤️

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    واییییییی از همه پارت هات اینو بیشتر از همه دوست داشتم عالیییییییییی بود عاشقش شدم همینطوری بی همتا ادامه بده😁❤️

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربانت آوا جاااان❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    0

    خب رز و دلارا خواهر نیستن ..کنکله ..چون اونجا گفت مادرش که منتظر تنها دختری باشد ..بریم پارت بعد ببینیم چی داره ..راستی ممنون بابت این همه پارت🫂

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم❤️😍

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی بابت پارت.باز امیر گفت گلم چقدر این به دل من میشینه🤩🥰🥰

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربانت عزیزم❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️