آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت نود و سوم :
امیرسام حدس زد بهار در خواب و بیداری متوجه حرفهایش نشده است.
_خونه سوت و کور بود.منم عادت نداشتم!
نگاهش را از مسیر گرفت و به بهار نیم نگاهی انداخت.
_در ضمن دلم برات تنگ شدهبود!
_ما که امروز همو دیدیم!
امیرسام چپچپ به او نگاه کرد.به بهار طعنهای زد و گفت:
_کوه احساسات که میگن تویی!
دختر شانهای بالا انداخت و گفت:
_حالا جایی بازه این موقع شب؟
_آره یه جا می
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بوووس بهت😍❤️😍❤️
۱۱ ماه پیشملیس
0ممنون بابت پارت خوشگله بهارسام ❤️ 🩹😢😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت❤️ چیزی نمونده تا به برسام برسی😍
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0عجب...😏
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
این عجب رو از اون لحاظ که خودت میدونی گفتی نه؟😂
۳ سال پیشارزو
0ممنون بابت دخترقناد و روباه مکار عاشقتم نیلو جون😘😘
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت عزیز دل❤️😍
۳ سال پیشسلام سلام
1چند وقتی نبودم دلم برا شما و شخصیت ها تنگ شده بوداا ولی حقیقتا خواهرانه و برادرانه های بردیا و بهار عالیه واقعنم دلتنگیم رفع شد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍جای خالی ت بین مون احساس میشد😍❤️منم خواهربرادری شون رو خیلی دوست دارم
۳ سال پیشهانیه
1وای خدایاااا این روباه مکار و دختر قناد عالیییییین 😍😍 مرسی برای پارت ها💕
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خواهش میکنم هانیهی جانم🦊❤️🍰
۳ سال پیشFatemeh
1خیلی قشنگ بودن این ۳ پارت😍 مرسی عزیزم❤😘 منم زوج روباه مکار و دختر قناد رو دوست دارم😍😍
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی فاطمه جان😍❤️
۳ سال پیشفائزه
1الهیییی من بمیرم براشووووون چقدر منتظر عاشقانه های امیر و بهار بودم نمردم و دیدم این روزااااارو خدایا شکرتتتتت
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدانکنه عزیزم❤️❤️ معلومه خیلی منتظر بودی
۳ سال پیشDr.mb
1سلام وقتتون بخیر 🤩 به به چقدر عالی بود این چند پارت ! دیگه کم کم داشتم ازتون شاکی میشدم که به امیر سام و بهار اشاره نمی کنید!🤭ولی بسیار عالییی بود من که لذت بردم به خصوص از دو پارت آخر 🙏
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام وقتتون بخیر❤️متاسفانه قضیعه جاوید و مهمونی واقعا خیلی سنگین بود از زوج ها دور شدیم😢اما خب خداروشکر که لذت بردید😍❤️
۳ سال پیشنگار
1وااای خداااا عالی بوددددد 🤌🏼✨ دلمممم رفت برای امیرسام و دختر قنااااد 🥲🥲🥲
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت نگار جان🦊❤️
۳ سال پیشاسرا
0دیروزتویه مدرسه دخترونه بودم بعددیدم جندتاازدخترها۱یا۲موازیه طرف مقعنه درآور دن یاداین طره بازیگوش افتادم باورهمونطورمثل خول چلالبخندمیزدم گفتم یکی بیادطره بازیگوش بذارکناریکی بدجورموش توذوق میزد😁😁
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم😂😂 به یه امیرسام نیاز داشتن
۳ سال پیشثریا
0خوب جمعش کردن😅 ممنون عزیزم تا حالا سابق نداشت 3 پارت داشته باشیم💖 یه سوال دارم فقط نگو در پارت های آیند مشخص میشه🧐 رابطه دلارا و محبوبه خانم خوب میشه🤔
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربانت ثریا جان❤️❤️ در واقع فکر نمیکنم داستان تا اونجا ادامهدار باشه اما محبوبه در هر صورت یه روزی میپذیره
۳ سال پیشآوا
0واییییییییی عجب فیلمی بازی کرد این دلارا واییی عالییییی بود بی نظیرررررررر عاشقتم با این رمانت❤️❤️❤️
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمیییی❤️😍
۳ سال پیشماهیلا
1من که یافتم برسام کیه خیلی آسون بود 🤪 برای کار بعدیت حتما بهت درباره شخصیت های پیچیده داستان کمکت میکنم🙂عزیزان حیف شد لو دادم برسام کیه نه؟ برسام خود خود خود برسامه🤗
۳ سال پیشثریا
0دهنت سرویس تا اولش رو خوندم فکر کردم واقعا فهمیدی 😂😂
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
حتماااااا فقط تعرفهتون رو نفرمودید😂❤️
۳ سال پیشماهیلا
1یافتم،یافتم، فهمیدم برسام کیه ،برسام همون برسامه درواقع شخصیت برسام همون برسام خودشه یعنی برسام برسامه دیدی نویسنده یه کاربر باهوش داری زود تشخیص داد برسامو🙂🙃
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂 در واقع به نکته ظریفی اشاره کردی👏🏻😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0وااای چه خوب اسمشون بهارسام هست پارت خیلی خیلی قشنگی بود به هم اعتراف کردن خسته نباشی عزیزم😍😍💚