قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت هفده :
اما دنبال گوشی هر کجای کیفم را زیر و رو کردم پیدایش نکردم. کلافه از اوضاع به وجود آمده با تذکر مسول، سمت خروجی دانشکده پا تند کردم.
همزمان که دنبال مهتاب و رضوانه چشم می چرخاندم امیدوار بودم یکجایی این اطراف منتظرم هستند.
ولی نبودند. نه در محوطهی بیرون دانشگاه، نه میان رهگذرها..تا که چشمم به چند کافهی آن اطراف خورد.
به سرعت از عرض خیابان گذشتم و باز هر جا سرک کشیدم رد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمانه براتی
1عالی.مثل همیشه
۱ سال پیشفاطمه
2یعنی من از الان برای ساره ناراحت میشم با اینا دوست بش اخ اینا جز دردسر کار دیگه ای برای ساره ندارن و از الان ۹۹٪ اینا میتونن موبایل ساره میتون داشته باشن 😤
۲ سال پیشم.ر
0ساره بااین طرز اخلاق جواب پس بده چه جوری به آین دوستان ریط داره🤔
۲ سال پیش
نصیبه رمضانی | نویسنده رمان
قراره تو فصل دوم به این چرا برسیم🤗🤗
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

باران
0وای چه.دوستهای رو مخی داره،،، پیله هاااا