قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت هجده :
به سرعت خودم را کنار کشیدم و با ترس که سرم را بلند کردم مرد از اینه نگاهم میکرد. آن هم با چشم های درشت شده که شبیه بازجوهای در حال گرفتن مچ خلافکار به نظر میرسیدند.
نگاهش هیچ نرمشی نداشت. برای کنار رفتن با گرفتن پشتی و صندلی راننده وزنم را روی آن که انداختم ماشین دوباره تکان خورد.
بدون اینکه دست خودم باشد دوباره مرد را نگاه کردم که دو چشم تیز شده اش همچنان از اینه به من بود.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Aa
1ممنون جالب بود🙏👏💐