پارت هجده :

به سرعت خودم را کنار کشیدم و با ترس که سرم را بلند کردم مرد از اینه نگاهم می‌کرد. آن هم با چشم های درشت شده که شبیه بازجوهای در حال گرفتن مچ خلافکار به نظر می‌رسیدند.

نگاهش هیچ نرمشی نداشت. برای کنار رفتن با گرفتن پشتی و صندلی راننده وزنم را روی آن که انداختم ماشین دوباره تکان خورد.
بدون اینکه دست خودم باشد دوباره مرد را نگاه کردم که دو چشم تیز شده اش همچنان از اینه به من بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    ممنون جالب بود🙏👏💐

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️