پارت هجده :

به سرعت خودم را کنار کشیدم و با ترس که سرم را بلند کردم مرد از اینه نگاهم می‌کرد. آن هم با چشم های درشت شده که شبیه بازجوهای در حال گرفتن مچ خلافکار به نظر می‌رسیدند.

نگاهش هیچ نرمشی نداشت. برای کنار رفتن با گرفتن پشتی و صندلی راننده وزنم را روی آن که انداختم ماشین دوباره تکان خورد.
بدون اینکه دست خودم باشد دوباره مرد را نگاه کردم که دو چشم تیز شده اش همچنان از اینه به من بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    ممنون جالب بود🙏👏💐

    ۲ سال پیش
کپی شد!