پارت شانزده :


وحشتزده از کله ای که پیمان به مرد زد جیغ خفه ای کشیدم؛ تا بیایم دخالت کنم مهتاب بازویم را گرفت و رضوانه را چشمم سد کرد.

_بیا عقب...تا حقشو بذارن کف دستش...

دعوا ندیده نبودم. افشین و فرزین گاهی در حد معقولی از این صدا کلفت کردن ها داشتند که با حمله ور شدن هر سه شان سمت همکلاسی، چشمم درشت شد و هین کشیدم.
_ اینا چرا دخالت کردن؟ داشتم ازش می‌پرسیدم..

رضوانه نیشخند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه جهان پناه

    0

    من رمان در حوالی کوچه خورسیدرو خوندم وعاشقش شدم. انقدر که میخوام دوباره بخونمش. امیدوارم این رمان هم مثل او ن عالی باشه. ممنون از قلم زیباتون💐

    ۲ سال پیش
  • ازیتا

    0

    ممنون رومان جالبی هستس دوست ادامه ی رومان هرچه زودتر بحونم ممنون از نویسنده محترم

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    خیلی خوشحالم که با ما همراهی می‌کنید. 🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    اخه چرا این دوتا نخود آش نپخته خودشون انداختن وسط الان ساره بازخواست میکنن ازین دوتا دختر اصلا خوشم نمیاد نمیدونم چرا 😤😤😤

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    ما هم 😎😎🤗

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️