پارت شانزده :


وحشتزده از کله ای که پیمان به مرد زد جیغ خفه ای کشیدم؛ تا بیایم دخالت کنم مهتاب بازویم را گرفت و رضوانه را چشمم سد کرد.

_بیا عقب...تا حقشو بذارن کف دستش...

دعوا ندیده نبودم. افشین و فرزین گاهی در حد معقولی از این صدا کلفت کردن ها داشتند که با حمله ور شدن هر سه شان سمت همکلاسی، چشمم درشت شد و هین کشیدم.
_ اینا چرا دخالت کردن؟ داشتم ازش می‌پرسیدم..

رضوانه نیشخند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه جهان پناه

    0

    من رمان در حوالی کوچه خورسیدرو خوندم وعاشقش شدم. انقدر که میخوام دوباره بخونمش. امیدوارم این رمان هم مثل او ن عالی باشه. ممنون از قلم زیباتون💐

    ۱ سال پیش
  • ازیتا

    0

    ممنون رومان جالبی هستس دوست ادامه ی رومان هرچه زودتر بحونم ممنون از نویسنده محترم

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    خیلی خوشحالم که با ما همراهی می‌کنید. 🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    اخه چرا این دوتا نخود آش نپخته خودشون انداختن وسط الان ساره بازخواست میکنن ازین دوتا دختر اصلا خوشم نمیاد نمیدونم چرا 😤😤😤

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    ما هم 😎😎🤗

    ۲ سال پیش
کپی شد!