به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت شصت و سوم :
هر حرکتم درد را چون پتکی به مغزم میکوبید. درد، سدی برای رسیدن خون به مغزم بود. همانند درندهای خونخوار، از درون میجویدم. استخوانهایم تیر میکشیدند. عصبهایم آتش گرفته بودند. متن روی کاغذ را با صدایی که انگار از اعماق چاهی عمیق و متروک بیرون میآمد، خواندم:
- اشک سرما!... تو تونستی دو مرحلهی قبلی و پشت سر بذاری و به مرحلهی نهایی راه پیدا کنی... توی این مرحله ارفاقهایی در حق ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
متاسفم یه اشتباه پیش اومده به زودی این رمان به صورت آفلاین و کامل تو برنامه قرار میگیره شرمنده عزیزم البته چیز مهمی نداره نگرانش نباش
۶ ماه پیشsky
0برای من مرحله دوم که مبارزه هست رو نشون نمیده!!! چرا؟؟؟؟
۱ سال پیشارمغان
0عالی بود عالی
۲ سال پیشارمغان
1کاش بعدی رو زودتر میگذاشتی دلم میخواد آخرش زودتر بدونم
۲ سال پیشفاطمه
1زال میتونه حرف بزن 🤩 ادوارد گفت فقط بخاطر اشک سرما اینکار میکنه؟منظورش چی بود الک چکاری کرد که برفین ازش بدش میاد 🤔 ای کاش زال هرچه زودتر خوب بشه هیجانش بیشتر بش 😎
۲ سال پیشبرفینِ زال
0دنیل کیه
۲ سال پیشنرگس
2ای برفین زرنگ کاش زال سرپا بود..نمیشه چند پارت بعد یه دارو پیدا بشه خوب بشه دوباره؟
۲ سال پیشفیونا
3الک چی کار کرده که برفین این طوری ازش متنفر شده؟
۲ سال پیشنمیدونم
0عالی
۲ سال پیشدنیا
1زال میتونه حرف بزنه؟ اگه حرف بزنه که اصن برفین به باد میره شت🫢
۲ سال پیشمحمد
0این یکی اولش هیجان برانگیز بود بعدش هیجانش کم کم تر میشد ولی مثل بقیه پارت ها رمان خوبی بود ازنویسنده ممنونم که همچین رمانی در اختیار ما قرداد است
۲ سال پیشم.ر
0🤭🫡
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
0چرا مرحله دوم نیس؟