به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت پنجاه و نهم :
روبه الکساندر با لحنی که سعی در آرام بودنش داشتم پرسیدم: «چی ازت میخواد؟!»
الکساندر کلافه چنگی به موهایش زد و گفت: «ازم میخواد ازت جدا بشم... ازت فاصله بگیرم... چه میدونم از این جور چرت و پرتا...»
چشم بستم، اصرار او بر جدایی من و الکساندر را درک نمیکردم. او از من خوشش نمیآمد، الکساندر که مرا دوست داشت. او دقیقاً با این موضوع چه مشکلی داشت؟! الکساندر به من نگاهی گرم انداخت و ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیا
0حاجی من گیجم یا رمان پیچیده اس؟😂 ینی رئیس همون ادم برفیه؟ ادم برفی طرف برفینه یا چی ؟ بعد چرا همه تو کامنتا دارن میگن اگه جای برفین بودیم صاحبو میکشتیم؟
۲ سال پیشرمان خوان
0خالی بود مرسی
۲ سال پیشلیلا
0مرسی پارت هدیه
۲ سال پیشmona
2وااای دارم دیوونه میشم تازه خوشحال شده بودم ک بلاخره رمان از گُنگی در اومده حالا رفتیم ت یه گنگی ک معلوم نیست کی در بیاییم
۲ سال پیشNarges.g
2عشق کردم با پارت هدیه، مرسی نویسنده چقدر جای زال خالیه.. و چقدر دوس دارم که برفین، صاحب رو واقعا بکشه
۲ سال پیشزهرا
2باورم نمیشه.... اصلا باورم نمیشه..... اگه اینقدر بلا که نمیشه سره برفین بیاد.... ولی رمان خیلی خیلی قشنگیه
۲ سال پیشم.ر
2ممنون بابت پارت هدیه 😊
۲ سال پیشنمیدونم
5عالی مثل همیشه بابت پارت هدیه هم ممنون و اینکه کارهای ادم برفی کمی مشکوکه
۲ سال پیشفیونا
2یووهووو... مثل پارت ندیده ها ذوق کردم! داشتم کامنت می دادم که یهو دیدم پارت هدیه اومده. عالی بود💙❄️ جای خرس قطبی بیشعورم خالیه🥺❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0به نظرم آدم برفی همون رئیسه، و صاحب هم عاشق همون زن زاله که احتمال زیاد مادر ژاله چون موهای برفین و همیشه سپید نیکرده