پارت پنجاه و هشتم :


به سختی از آغوش گرمش دل کندم و با لبخندی که کنترلش دست خودم نبود لب زدم: «خیلی خوشحالم که برگشتی!»
جذاب می‌خندد و لپم را می‌کشد و با لبخندی جذاب پاسخ می‌دهد: «فقط بخاطر گلوله برفی برگشتم.»
چشمکی زده و با خنده ادامه می‌دهد: «اومدم تا کنارت یخ بزنم!»
شیرین زبانی‌هایش عجیب به دلم می‌نشیند. مشتی به بازویش می‌زنم. کنترل حرکات و رفتارهایم دست خودم نبود. دیدنش خوشحالم می‌کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آسمان

    0

    نکنه زال جان از برلین خوشش میاد 🧐🤔🤔🤔

    ۱ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    یکم جلوتر می‌فهمی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • دنیا

    1

    ینی عاشق رمان نوشتنتم نویسنده😂 قشنگ جاهای حساس میریم تو خماری😂🤍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    برفین این همه نقشه کشیدی برفی اومد نقشهات کشک شد 🤣🤣 اگه شد برفی برفین سر عقل بیار اینجوری پیش بر تضمین نمیکنم برفین لو نر کشت نشه 🤪

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    2

    چه بلبشویی شده:) ملیکا نمیدونی اون موقع هایی که وارد برنامه میشم و میبینم خیلی غیر منتظره یه پارت هدیه اومده چقدر خوشحال میشم! انتظار واسه فردا خیلی سخته، واقعا سخته یه رمان خوب رو قطره چکانی بخونی

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    من خودم قبل از اینکه یه نویسنده باشم یه رمان خونم و خیلی خوب درک می‌کنم انتظار کشیدن واسه یه چیز چقدر سخته. ولی بچه‌ها من درحال حاضر واقعاً دارم تمام سعیم و می‌کنم که قسمت‌ها رو کامل و به موقع به دست

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    شما برسونم. رمان کم و کاستی‌هایی داره که باید کامل بشه، در کنارش من دوتا رمان دیگه رو هم دارم می‌نویسم، سعی می‌کنم نهایتاً تا اواسط آذر قسمت‌گذاری به سردی یخ و به پایان برسونم. از تو هم واقعاً بابت ا

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    اینکه نظرت و برای هر قسمت میگی ممنونم، من به خاطر مخاطب‌هایی مثل شماهاست که دارم ادامه میدم

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    0

    میدونم عزیزدل❤️نویسنده های زیادی نیستن که هرروز پارتهای نسبتا بلند میزارن،اینکه بتونی تااواسط آذر به سردی یخ و به پایان برسونی خیلی خوبه!اکثر رمان های آنلاینی که دنبال کردم بیشتر از یکسال طول کشیده ت

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    0

    تا به پایان برسه:) مرسی بابت زحماتت🫂 موفق باشی🌹

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    هووف،یکی صاحبو بگیره بکشه چیشده که یهو ورق برگشت

    ۲ سال پیش
  • تمنا

    0

    من هنوز توهپروتم وگیج🤯

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    برفین پدر ومادرشو نمیشناخت!الان دنبال انتقامه؟!ممنون عالی وپر رمز وراز خسته نباشید🙏👏💐

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    0

    نویسنده جان.. خیلی داری حرصمون میدی اگه دستم بود قطعا میزدم صاحب و برفین و می کشتم!

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کاظمی | نویسنده رمان

    این همه خشونت نیاز نیست عزیزم شما صبر کن من مطمئنم نظرت عوض میشه😂

    ۲ سال پیش
  • رمان خوان

    0

    واااااااااییییییی الان چی میشه توروخدا رمانتون خیلی خوبه لطفا پارت هدیه بزارید تروخدا

    ۲ سال پیش
  • نمیدونم

    1

    😘🥰

    ۲ سال پیش
  • م. ر

    1

    🤔😯

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️